تبليغاتX
یار تنهایی
یار تنهایی
سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 :: 22:14 :: نويسنده : جعفر

عیدتون مبارک.



سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 :: 22:13 :: نويسنده : جعفر

 

سال 85 هم داره آخرين لحظاتش رو سپري ميكنه و به 1384 سال قبليش مي پيونده . بوي سال نو ، بوي ماه نو فروردين ، بوي روز طبيعت داره كم كم به مشام ميرسه. كمتر از 6 ساعت به ساعت تحويل سال جديد باقي نمانده.

بيا ئيد در اين لحظات پاياني نگاهي به سالي كه گذشت بياندازيم؟

تو اين سال چه كار كرديم؟

تو اين سال كجا ها رفتيم؟

چه كارهايي ميتونستيم انجام بديم ولي موفق به انجام اون نشديم؟

و

.....

حالا بياييد كارهايي كه ميخواهيم در سال جديد انجام بديم رو بشماريم؟

.....

اميدوارم سال آينده سال خوبي براي تمام ايروني ها باشه.

سال ظهور امام زمان (عج)

سال موفقيت برادرم و دوستان در كنكور سراسري.

سال موفقيت خودم و دوستام در درسهاي دانشگاهي.

سالي پربركت براي تمام كشاورزان.

سالي آكنده از موفقيت براي تمام ايرانيهاي عزيز

به خصوص همشهريان عزيزم.



سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 :: 22:11 :: نويسنده : جعفر

 

 

بر اساس رآي دادگاه بين المللي فوتبال تيم استقلال

 

 ميتونه در جام باشگاههاي آسيا شركت كنه البته فعلا .



دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 :: 17:15 :: نويسنده : جعفر
نظر دادن شما نشانه شخصيت شماست!

دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 :: 17:11 :: نويسنده : جعفر
شهادت ضامن آهو  حضرت امام رضا (ع) را به تمامی شیعیان جهان تسلیت میگویم.

دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 :: 17:10 :: نويسنده : جعفر

قیمت رعد و برق آسمان

آيا ميدانيد:

پتانسيل الكتريكى ابر هنگام تخليه برابر 50 ميليون ولت است و حداكثر شدت جريان به 200000آمپر مى رسد.

( وقتى رعدو برق به برقگير ميزند ، اين جريان از داخل قرقره سيم پيچى شده برقگير ميگذرد و هسته فولادى آنرا آهنربا ميكند ؛ از روى ميزان آهنربا شدن هسته مى توان به شدت جريانى كه از قرقره گذشته پى برد).به طور كلى p(w)=  U(v)*I(a):

اما در اين مورد خاص بايد توجه داشت كه پتانسيل ابر بعد از تخليه به  صفر ميرسد.بنا بر اين پتانسيل را متوسط در نظر مى گيريم:

P(w)=(50,000,000/2)*200,000

P(w)=5000,000,000,000

 ممكن است اين رديف صفرها ،ما را دچار اشتباه كندكه محاسبه ارزش پول آن يك عدد نجومى مى شو د . ولى اين چنين نيست؟!

براي تبديل به كيلو وات ساعت بايد عامل زمان را نيز محاسبه كرد .تخليه برق تقريباً در يك هزارم ثانيه انجام مى شود،بنا بر اين انرژي مصرف شده در اين مدت كوتاه برابر:

P(kwh)=5000,000,000,000/360,000,000 h  

P(Kwh)=1400kwh

اگر نرخ برق را كيلوواتى 40 ريال حساب كنيم .ارزش پولى آذرخش فقط برابر:

R(reyal)=1400*40=56000

 

واقعاًشگفت آور است !! فقط 5600 تومان



شنبه بیست و ششم اسفند 1385 :: 23:5 :: نويسنده : جعفر
آیا میخواهید بدونید انرژی که صاعقه تولید می کند چقدر است؟

منتظر باشید !

تو پست بعدی حتما براتون جواب این سوال رو میگم؟



شنبه بیست و ششم اسفند 1385 :: 22:54 :: نويسنده : جعفر

سالروز رحلت پيامبر عظيم الشأن اسلام حضرت محمد مصطفي

 

(ص) و سبط اكبرش حضرت امام حسن مجتبي (ع) را خدمت

 

تمامي شيعيان جهان تسليت عرض ميكنم.

 

غروب بر شانه ي صفر جاي گرفته ، دوازدهمين ربيع (ماه ربيع الاول)هجرت نزديك است ، اما هيچ ولوله و شوري به گوش نمي آيد. دل مدينة النبي از رنجي جانكاه آماس كرده و ملتهب است. دلهره بي اذن هيچ در و كلوني ، مهمان خانه هاست ، شهر نگرن مردي پيچيده در شولايي از نور كه در آستانه عروج است. ناگهان موجي فراموج مي خيزد ، گردابي هولناك در  مي گيرد و نگاه وحياني آسمان بر زمين قطع ميشود و زمان تا آنسوي مرز اندوه پرتاب ميشود.



شنبه بیست و ششم اسفند 1385 :: 22:49 :: نويسنده : جعفر

سلام

اين اولين باره كه از خونمون دارم  براتون يه مطلبي مي نويسم.

بالاخره ديشب پروژه سيگنال رو بطور ناقص و با زحمت فراوان براي استاد ارسال كردم.

حالا از بابت اون ديگه خيالم راحت شده.

امشب رفته بودم سالن. مسابقه اي بود بين دو تيم شهيدچمران و جاويد . من هم با بچه هاي شهيد چمران پنچشنبه ها  عصر تمرين ميكنم ولي جزء اين تيم نيستم.

اعضاي اين تيم تقريبا همه دانشجو هستند.

اين مسابقه با نتيجه 5 بر 2 به نفع جاويد تموم شد.

راستش الان هم دارم مجموعه كليد اسرار رو نگاه ميكنم. خيلي جالبه . دعوتتون ميكنم كه حتما اون رو ببينيد.

امشب چند تا لينك هم توي پيوندهاي وبم قرار ميدم شايد براتون جالب باشه:

 براي محاسبه دقيق  سنتون اينجا كليك كنيد

براي محاسبه وزن مطلوبتون اينجا رو كليك كنيد

براي محاسبه طول عمرتون اينجا كليك كنيد

برای تغییر لوگوی گوگل اینجا کلیک کنید.



چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 :: 15:4 :: نويسنده : جعفر
سلام
عيدتون مبارك .‎ ‎
ديگه كم كم دارم برميگردم خونه . امروز استاد ماشين هم نيومد . ميكرو هم كه حذف شد. ديگه اين آخرين پستم با موبايل تو سال 85 هست. با آرزوي سالي پر از موفقيت


چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 :: 12:34 :: نويسنده : جعفر
اول سایت زیر رو ببینید

http://www.iran-iran.ir/300.html

یا اگر چیزی در مورد فیلم c100 میدونید و می خواهید اعتراضتونون رو اعلام کنید  اینجا کلیک کنید.

 



چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 :: 10:59 :: نويسنده : جعفر

الهي مادرت قربان رويت// گل و توپ و زمين قربان مويت

مهربان و کلّه طا سم// تواي فرزند خوب و با کلاسم « زيزوي »

توقبلاً باسرت گل مي نمودي// لبم چون غنچه ي گل مي نمودي

چرا با کله خود جنگ کردی// دل مادر پر از آژنگ آردي

مسلمان مظهر مهر و وفا هست// دلش آکنده ازعشق وصفا هست

جواب کار بد اعمال بد نيست// مسلمان ناجوانمردي بلد نيست

ماليخوليايي « ماتراتزي »// اگر آن مردك ايتاليايي

به تو با گفته اش توهين نموده// دلت را اين چنين پرآين نموده

نبايد آله را بر سينه آوبي// سرت را اين چنين با آينه آوبي

گمانم سينه را با توپ فوتبال// گرفتي اشتباه باري به هر حال

توآه اسطوره ي فوتبال بودي// براي تيم خود چون بال بودي

سرت همواره با توپ آشنا بود// تمام ضربه هاي تو بجا بود

ولي اين ضربه ي آخر به سينه // آه توآن را زدي با بُغض و آينه

تمام رشته ها را آرد پنبه// اگرچه آفش زر گشتي برنده

دلم مي خواست جاي آفش زرين// به جاي آن همه القاب سنگين

برنده مي شدي قلب طلايي// درآن بازي زيباي نهايي

وزين الدّين من مي شد// درخشان چون مه و خورشيد مي شد « جاويد »

توهم در زندگانی// بگيری کارت قرمز تا توانی « ماتراتزي »

سروده محمد جاوید



سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 :: 8:51 :: نويسنده : جعفر

تن تو ظهر تابستونو بيادم مياره
رنگ چشمهای تو بارونو بيادم مياره
وقتی نيستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندونو بيادم مياره

من نيازم (نمازم)تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه

تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون ميزنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
تو مثل خواب گل سرخی لطيفی مثل خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون ميکنه

من نيازم (نمازم)تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه

تو مثل وسوسه شکار يک شاپرکی
تو مثل شوق رها کردن يک بادبادکی
تو هميشه مثل يک قصه پر از حادثه ای
تو مثل شادی خواب کردن يک عروسکی

من نيازم(نمازم) تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه

تو قشنگی مثل شکلهايی که ابرها ميسازند
گلهای اطلسی از ديدن تو رنگ ميبازند
اگه مردهای تو قصه بدونن که اينجايی
برای بردن تو با اسب تنلندر ميتازند

من نيازم (نمازم)تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنوی زندگی

 

کودکی و نوجوانی

و در سال 1329 محلهٔ سلسبیل تهران متولد می‌شود، پدر او - فتح الله - کارمند ادارهٔ دخانیات بود، در تنهایی خود به سرودن شعر و نواختن تار می‌پرداخت. او از مالکان بزرگ روستای نراق ـ ما بین قم و کاشان ـ به شمار می‌آمد. فریدون تنها پسر خانواده بود و سه خواهر به نامهای پروانه، عفت و فروغ داشت که هم اکنون در قید حیات هستند.

او در سال 1335 و در شش سالگی، تحصیل را آغاز کرد و عاقبت درسال 1347 مدرک دیپلم علوم طبیعی را گرفت و پس از آن دیگر تحصیل را رها کرد. وی موسیقی را بدون داشتن داشتن استاد و با توجه به علاقه‌ای که به موسیقی راک و مخصوصاً آثار ری چارلز داشت، با تمرین می‌آموخت.

دههٔ چهل و اجرا در کافه‌ها

درسن 16 سالگی، با همراه ساختن گروهی نوازنده با خود موسیقی را به صورت جدی شروع می‌کند و در مکان‌های مختلف به اجرای ترانه‌ها وآهنگ‌های غربی معروف در آن روزگار و به خصوص موسیقی بلوز می‌‌پردازد و تا سن 18 سالگی فعالیت خود را به همین صورت ادامه می‌دهد. در این دوران است که پس از یک شکست عاشقانه، مدتی از موسیقی دست می‌‌کشد، اما پس از این مدت کوتاه کناره‌گیری، درسال 1348 صاحب کاباره کازابای شیراز از فروغی و همراهانش برای اجرا در آن مکان دعوت می‌کند[1] (در  زمان سفر فروغی به شیراز و همکاری‌اش با کازابا، اوایل دههٔ پنجاه و هم‌زمان با انتشار موسیقی فیلم تنگنا مشخص شده‌است که به احتمال نزدیک به یقین صحیح نیست). در اواخر این دهه وی اواخر دهه چهل، او به خوانندهٔ بلندآوازهٔ کلوپ‌های شبانه تهران قدیم و ستارهٔ صحنهٔ کافه‌های معروفی چون مارکیز و کاکوله بدل شد.

دههٔ پنجاه و شهرت

درسال 1350، خسرو هریتاش، کارگردان فیلم آدمک در تلاش برای پیدا کردن خواننده‌ای تازه نفس بود که فریدون فروغی، به او معرفی می‌گردد و با یک بار زمزمه‌ کردن ترانه‌ها، خسرو هریتاش متوجه می‌شود که شخصی را که به دنبالش بوده، یافته است. در نتیجه، دو ترانه به نام‌های «آدمک» و «پروانهٔ من» را با موسیقی تورج شعبان‌خانی و اشعار لعبت والا، برای فیلم هریتاش اجرا می‌کند.

پس از اکران فیلم، صفحه‌های 45 دور این دو ترانه، درصفحه‌فروشی‌های معروفی چون آل کوردوبس، پاپ،دیسکو، بتهوون، و پارس عرضه می‌گردد. این دو ترانه گل می‌کند و بر سر زبان‌ها می‌افتد و فریدون فروغی به شهرت می‌‌رسد. گرچه در آن زمان به او خرده می‌‌گرفتند که صدای فرهاد را تقلید می‌کند، اما همین باعث شد تا دیگر زیر سایه نام خوانندهٔ محبوبش ری چارلز قرار نگیرد.

بعدازگذشت مدتی فرشید رمزی - کارگردان نمایش تلویزیونی شش و هشت - با فریدون فروغی قرارداد می‌بندد و فروغی درسال 1351 بعداز پنج سال مشابه‌خوانی آثار ری چارلز را کنار می‌گذارد. این همکاری باعث تولد آثاری چون زندون دل و غم تنهایی می‌گردد که اولی، فروغی را تبدیل به هنرمندی صاحب سبک می‌کند. فتنهٔ چکمه پوش ساختهٔ همایون بهادران دومین فیلم سینمایی بود که فروغی در سال 1351 برای تیتراژ آن ترانه‌ای را به همین نام اجرا کرد. درهمین سال توسط یکی ازدوستانش با گلی فتوره‌چی آشنا می‌شود و با او ازدواج می‌کند.

سال بعد تنگنا ساختهٔ امیر نادری با ملودی‌های شورانگیز و تکان‌دهندهٔ منفردزاده، صدای فروغی را بر تیتراژ داشت. در همان سال - 1352 - چندین ترانه را اجرا می‌کند که شاخص‌ترین آنها نماز (یا نیاز به روایت ساواک!) است، با شعری از شهیار قنبری و موسیقی منفردزاده؛ ترانه‌ای که منجر به بازخواست هر سه نفر از طرف ساواک می‌گردد. او ترانهٔ هوای تازه را در همین سال در برنامهٔ تلویزیونی رنگارنگ اجرا می‌کند و همچنین در همین سال است که به درخواست فرزان دلجو ترانه‌ای را برای فیلم یاران (با بازی و کارگردانی دلجو) اجرا می‌کند.

درسال 1353، فروغی به علت عدم تفاهم با همسرش از وی جدا می‌شود. در همین سال ترانهٔ همیشه غایب را با شعری از شهیار قنبری، موسیقی «ویلیام خنو» و تنظیم واروژان اجرا می‌کند (این ترانه، پیش‌تر با شعری از ویلیام خنو و با نام ماهی خسته اجرا شده بود). او که رفته رفته، به هنرمند باتجربه‌ای تبدیل می‌شد، اقدام به جمع‌آوری آثار خود می‌نماید و اولین آلبوم خود را با نام زندون دل به بازار عرضه می‌کند.

دومین آلبومش را با نام یاران درسال 1354 به بازار عرضه می‌کند و در همین سال به علت اجرای ترانهٔ سال قحطی از طرف رژیم شاهنشاهی به مدت دو سال از فعالیت منع می‌شود.

درسال 1356، پس ازاعلام فضای باز سیاسی توسط رژیم، فروغی بعد از دو سال ممنوعیت کاری، سومین آلبوم خود را با نام سال قحطی به بازار عرضه می‌کند. در بهمن ماه همین سال، پدرش در اثر بیماری ذات‌الریه از دنیا می‌رود.

انقلاب و یار دبستانی

درسال 1357، با وخیم شدن اوضاع سیاسی ایران، فروغی اعتراض خود را به اوضاع کشور با انتشار آلبوم بت شکن اعلام میدارد و در همین سال ترانه‌ای به نام روسپی راجرا می‌کند که هرگز مجوز پخش نمی‌گیرد.

درسال 1358، بعدازانقلاب، فروغی درایران می‌ماند و کنسرت اجرا می‌کند که ترانه‌های این کنسرت را در آلبوم فریدون فروغی در آغازی نو جای می‌دهد و دلیل نامگذاری آلبوم به این نام، وجود ترانه‌های ریتمیکی مانند حقه و شیاد است که در کارنامهٔ فروغی مانند آنها وجود نداشت.

بعداز انتشار این کاست، درسال 1359، فروغی ترانهٔ بار دبستانی را برای فیلم از فریاد تا ترور به کارگردانی منصور تهرانی اجرا می‌کند که در تیتراژ فیلم استفاده می‌شود. در حالی که هنوز هیچ منع رسمی‌ای برای فعالیت فروغی اعلام نشده بود، به تهرانی خبر می‌دهند که باید صدای فروغی را از تیتراژ فیلم‌اش حذف کند. در نتیجه جمشید جم خواندن این ترانه را به عهده می‌گیرد. این ترانه بسیار مطرح و معروف می‌شود و حتی امروزه به‌عنوان نمادی از مبارزه ارزشی خاطره‌انگیز دارد. در همین زمان است که زمزمه‌هایی در مورد ممنوعیت فعالیت فروغی شنیده می‌شود. او در همین سال ترانهٔ کوچهٔ شهر دلم را می‌خواند.

دههٔ شصت و بعد

درسال 1360 چندترانهٔ خودرا همراه باچند ترانه از کوروش یغمایی درآلبومی با عنوان سُلٰ جای می‌دهد و طی سال‌های 60 و 61، آهنگ چهار قسمتی چرا نه؟ رامی‌سازد و اجرا می‌کند. در همین سالهاست که فعالیت نمودن او ممنوع می‌شود.

در سال 1365 سفر به دوبی، فروغی را تا پای پیوستن به هنرمندان دور از وطن پیش برد، اما پیشنهادهای تهیه‌کنندگان آن سوی آب او را به رفتن راضی نکرد.

در اسفندسال 1372 با سوسن معادلیان آشنا می‌شود و در خرداد 1373 باهم ازدواج می‌کنند. ازدواج، موجب تحولی مثبت در او می‌شود و دوباره فعالیت خود را از سر می‌گیرد؛ شعر می‌گوید، آهنگ می‌سازد و شروع به تدریس می‌نماید.

در اسفندماه سال 1377 موفق به برگزاری کنسرتی در تالار حافظ دانشگاه کیش می‌شود. پس از 4 روز برگزاری کنسرت در کیش، به تهران می‌آید. علی‌رغم درخواست‌هایی که از شهرستان‌های دیگر برای برگزاری کنسرت ارسال می‌شود، با برگزاری آن در شهرستان‌های دیگر موافقت نمی‌شود و فروغی درتابستان 78 و پائیز 79 دوباره به کیش باز می‌گردد و به اجرای برنامه در هتل آنا‌ی کیش می‌پردازد.

در فروردین سال 1379 به پیشنهاد حمیدرضا آشتیانی پور (کارگردان) و به امید اخذ مجوز، «می تراود مهتاب» را با شعری از نیما یوشیج برای فیلم دختری به نام تندر می‌‌خواند اما شرایط تغییری نمی‌کند. گرچه ترانهٔ فروغی در انتهای فیلم در جشنوارهٔ فجر پخش می‌شود. پیش از این هم کیومرث پوراحمد نمی‌تواند مجوز حضور او را به‌عنوان بازیگر برای پروژه فیلم گل یخ (که داستان آن در باره زندگی یک خوانندهٔ محکوم به سکوت بود) بگیرد.

مرگ

وی در روز جمعه، سیزدهم مهر ماه 1380 در منزلش در تهران پارس درگذشت. او را در روستای قرقرک اشتهارد کرج در کنار برکه‌ای کوچک، در سایهٔ کوهی بزرگ و در آرامشی که سالها انتظارش را می‌‌کشید به خاک سپردند. شهریار قنبری در مورد مرگ او می‌گوید: «فریدون فروغی را فراموشی و خاموشی کشت».

 



سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 :: 8:24 :: نويسنده : جعفر
کمتر از ۸ روز به پایان سال ۱۳۸۶  باقی نمونده.

کمتر از ۱۸۸ ساعت به لحظه تحویل سال ۱۳۸۶

شمسی.

امیدوارم لحظات آخر سال رو با خوشی پشت سر

 بگذارید.

راستی امروز مواظب خودتون و دیگران هم باشید

آخه امشب چهارشنبه سوریه!



سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 :: 8:17 :: نويسنده : جعفر
دیروز اسمم رو پشت شیشه در ورودی دانشکده برق دیدم:

دانشجویان زیر به علت رعایت نکردن واحدهای هم نیاز به آموزش مراجعه کنند:

۱- ..................

۲-.............

.

.

به همین راحتی!

اول یه چیزی می گند بعد هم همه چیز رو زیر پا میگذارند!

موقع حذف و اضافه مدیر گروه گفت می تونید این درسها رو بردارید ولی حالا میخواهند همون واحدها

(۴واحد)رو حذف کنند.

اگر حذف کنند که حذف هم میکنند دیگه ۱۳ واحد بیشتر برام نمیمونه و چیز جالبتر اینه که من برای ۱۳ واحد باید ۴ روز بیام دانشگاه!

واقعا شما دانشگاه اینجوری دیدید؟



سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 :: 8:10 :: نويسنده : جعفر
یادم هست عصر سه شنبه آخر سال با رفقا میرفتیم چوب جمع میکردیم. موقع غروب هم چوبها رو وسط زمین فوتبالی که داشتیم آتیش میزدیم.یکی از برادر دوستام(خدا رحمتش کنه ـ تو تصادف کشته شد) تیرکمون درست کرده بود. نوک تیرهایی رو که درست کرده بود با پارچه آغشته به نفت بسته بود. بعد یکی یکی این تیرها رو آتیش میزد و با کمانش پرتاب میکرد ُ درست مثل یه شهاب آسمانی.

کار دیگه ای که میکردیم آتیش باری (باری نه بازی) با سیم ظرفشویی بود . هر کس مقداری سیم ظرفشویی می خرید  و توش زغال میگذاشت و با وسیله ای که داشتیم اونو دور سرمون میگردوندیم. صحنه های قشنگی بود ولی یه ذره خطرناک.

پریدن از روی آتیش کار دیگمون بود . سه چهار سال پیش که تقریبا برای آخرین بار با رفقا شب چهارشنبه سوری دور هم جمع بودیم چند تا کلتف مولوتف هم درست کردیم و موقع سیاهی شب پرتاب کردیم.(البته دیگه اون موقع از زمین فوتبال ما خبری نبود ُچون همش خیابون شده بود)مبادا شما از ایین کارها انجام بدید ها!!!

الان مدتهاست که دیگه دور هم نبودیم.البته گاهی بر و بچ میبینم ولی نه دیگه مثل اون سالها/نمیدونم چی باعث اون جدایی ها شد کنکور / کلوپ پیکان / کلوپ جاوید / سرکار رفتن / .... یادش بخیر

اشک

اشک

اشک

واشک ودیگر هیچ؟!؟!



دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 :: 13:57 :: نويسنده : جعفر
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 :: 13:49 :: نويسنده : جعفر
امام زادگان ام کبری و ام صغری

امام زادگان ام کبری و ام صغری

تکیه صیادیه (دوران صفیه)

تکیه صیادیه.

گهور قلعه

گهور قلعه

يكي از محله هاي قديمي شهر

يكي از محله هاي قديمي شهر

 



دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 :: 13:34 :: نويسنده : جعفر

 

اشتهارد دراصل ( اشته ده) يعني ده شما كه به مرور زمان وابدال حروف اشتهارد ناميده میشود. البته درمورد نام اشتهارد نقل قولهايي شده است ازجمله ا شترده كه صورتي است از واژه استرده وسترده به معني صاف وهموار و بي درخت وا ما مردم اشتهارد نام شهرشان را(اشتارد) فراگومي كنند ومعني آن براي عموم مردم ناشناخته مي باشد. بعضي ازمردم اشتهارد عقيده دارند كه درگذشته اين سرزمين تبعيدگاه بوده كه البته باتوجه به قدمت بسيارقديمي وگويش منحصر به فرد آن وآداب ورسوم اين شهرچنين فرضي دورازحقيقت است. اشتهارد از توابع شهرستان كرج وجزء استان تهران در"22و50 طول شرقي و"43و35 عرض شمالي قراردارد و با تهران 110كيلومتر و با كرج 63 كيلومترفاصله دارد ودريك منطقه نسبتا كويري با آب وهواي نيمه خشك واقع شده.حوزه جغرافيايي آن ازطرف شمال به ارتفاعات حلقه دره ازجنوب به ارتفاعات خوش آب وهواي قزل باش وازغرب به روستاهاي بوئين زهرا و از شرق به رودخانه شوراتصال دارد ومساحت آن متجاوز از2500 كيلومتر مربع ومطابق باآخرين سرشماري جمعيت آن 25000 نفروبا زبان منحصر به  فرد باقدمتي چند ده هزارساله ميباشد.ازآثارتاريخي اين شهركه متاسفانه چندي پيش براثربي  توجه مسئولين امركاملا تخريب شد ((ديزبون)) دراصل ديده بان ميباشدكه درواقع يك قلعه بسيارقديمي و بلندبود وهمچنين درقسمت جنوب شرقي اشتهاردواقع دريك منطقه كوهستاني قلعه اي به نام ((گهورقلعه)) واقع است كه ازسه جهت دسترسي به آن به خاطرقرارگرفتن برسريك كوه ميسرنيست وازآثارتاريخي ومذهبي منطقه ميتوان قبعه هاي ((امام زاده ام كبري وام صغري)) ازنوادگان امام موسي كاظم (ع) و ((امام زاده سليمان)) برادرامام رضا(ع) واقع در ((گوش آوا)) يا ((كوشك آباد)) وامامزاده زيد ورحمان واقع دردهستان پلنگ آبادكه دراصل فلنگ آباد بوده وامروزه به رحمانيه معروف است.اين شهرداراي 7محله قديمي بنام هاي: جيرمحله (پايين محله) - محله صياديه - محله قازيان - چله محله (چال محله) - فارچي آباد (پارچي اوا) - خيابان بزرگ (پيله خياوون) - خيابان كوچك (خوردك خياوون) وهمچنين ازمحلات كوچكترميتوان ازام اصغر- رضه (رضويه) - چول وپشت قلعه نام برد واخيراشهرك هايي نيزاحداث شده: شهرك طالقاني - شهرك وحدت وشهرك الغدير. دراطرف اشتهارد مناطق ودهستانهايي بنام هاي: جعفرآباد- قزل حصار (گلدشت)- رحمانيه (پلنگ آباد) - مهدي آباد(چهارطاق)- فردآباد (پاره) - مختارآباد - عبدالله آوا (آباد) - كوشك آوا - مروت آوا - اوپشته - گنگ - جارو وبوجعفروجود دارد. ((محله هاي شهراشتهارد داراي مساجد - حمام ها - قنوات و گورستانهاي اختصاصي مي باشند. دراين شهر سه تكيه وجودداردكه يكي ازآنها ساختارقديمي دارد واحتمالابه دوره صفويه برميگردد باهمان سبك وسياق تكيه هاي قديمي ايران)). درزمان گذشته مردم اين شهرازطريق كشاورزي ودامداري امرارمعاش مي كردندكه درساليان اخير با احداث دوشهرك صنعتي درغرب وشرق اشتهارد وضعيت اقتصادي مردم دچارتحول اساسي شده ورود صنايع وهمچنين دگرگوني اقنصادي تبعاتي داردازجمله مهاجرپذيري قوي اينكه اصل مهاجرپذيري ذاتا بد نيست ولي مهاجرين ميتوانند درتغييرساختار فرهنگي منطقه علل خصوص درگويش مادري اثرات ناخواسته ونامطلوبي داشته باشند .گويش اشتهاردي داراي دستورزبان بسيارمشخص ومحكمي است فقط باشنيدن مي توان به نوع جنسيت دخترياپسرومرديازن پي برد همچنين اشياء واجسام نيزمذكروموءنث درنظرگرفته مي شود و صفت قبل ازموصوف مي آيد (باتوجه به توضيحات فوق براي افرادغير بومي ومهاجراگرنگويي غيرممكن است بلكه بسيارمشكل است .) بابررسي وتامل دركتاب تاريخ طبري ويامتون قديمي ديگرمثل اوستا ميتوان كلمات بسياري را استخراج كردكه آن كلمات درحال حاضربدون كوچكترين تغييردر آواشناسي بطورمعمول بين مردم اشتهارد محاوره مي شود دراينجا مناسب است وصف اشتهاردرا اززبان دهخدا بخوانيم:

 دهخدا درلغت نامه خودصفحه264درجلداول مي نويسد اشتهارد قصبه بزرگي است .  ازبخش كرج شهرستان تهرا ن78000گزي باختركرج سرراه كرج به بوئين زهراجلگه معتدل سكنه  6267 شيعه  فارس وزبان مخصوص كه ريشه آن فارسي است. آب آن از21رشته قنات كه يكي شيرين وبقيه لب شوراست. محصول عمده غلات(گندم وجو) بنشن (خواروبارازقبيل نخودلوبياماش وعدس) چغندرقندپنبه جاليز. شغل: زراعت وكسب صنايع دستي كرباس وپارچه نخ بافي دبستان شش كلاسه پاسگاه ژاندارمري و محضر رسمي دارد بناي امام زاده ومسجد و تكيه آن قديمي است  كارخانه تصفيه پنبه وآسياب موتوري دارد لازم به ذكراست نويسنده معروف جلال آل احمد درمورد زبان مردم اشتهارد دركتاب تات نشينان بلوك زهرامطالبي را  بيان كرده است.

در پست بعدی چند تا عکس از اشتهارد هم میگذارم.

برگرفته از سایت  اشتهارد.کام

 

 



دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 :: 8:7 :: نويسنده : جعفر
بالاخره تونستم عکس ها رو بریزم روی فلشم تا بزارمشون توی وبلاگم. عکسها تو ادامه مطلب

 



... ادامه مطلب


یکشنبه بیستم اسفند 1385 :: 19:43 :: نويسنده : جعفر
امروز ميخواهم در مورد چهارشنبه سوري بنويسم. آيا شما با برگذاري اينجوري چهار شنبه سوري موافقيد .اصلا فلسفه اين چهار شنبه سوري چيه؟چيري غير از شادي و سروره؟چرا بايد برادر يا خواهراي ما به جاي اينكه لحظه تحويل سال كنار خانواده سر سفره هفت سين باشند ، رو تخت بيمارستان باشند؟ چرا بايد برادر يا خواهراي ما به جاي داشتن يه خاطره به ياد موندني از اين شب ، چشماشونو از دست بدند يا دستاشونو يا ...؟ سالهاي قبل يادتون كه چه اتفاقهايي كه نيفتاده؟ چرا سالهاي قبل ! روزنامه جام جم امروز رو ببينيد كه مواد منفجره چه به سر يك نوجوان 14 ساله آورده؟ نگيد اين اتفاقها براي من نمي افته؟ همش يه لحظه هست بومب . . . و ديگه چشات جايي رو نميبينه؟‎(خدا هيچگاه اون ‏لحظه رو نياره) نگيد كه من مخالف چهار شنبه سوريم.نه من با ترقه و تي ان تي و. . . اينها مخالفم. چرا بايد با زدن ترقه باعث ‏ترسوندن بچه ها ، مريضاي ‏قلبي ، زنان باردار و . . .بشيم ؟
آيا ترسوندن بقيه لذت داره؟ مرگرو جلوي چشم اون بيمار قلبي آوردن لذت داره؟فقط كساني از اين كارها لذت ميبرند كه تعادل روحي ندارند! فكر كنيد اون مريض قلبي مادربزرگتونه. بازم اين كارها رو ميكنيد؟حرف من اينه كه چرا نبايد مثل قديما مراسم چهار شنبه سوري رو برگذار كنيم؟واقعا چرا بايد آخر سال به جاي اينكه آماده آغاز سال نو باشند بايد عزادار . . .بسه ديگه . ديگه نميتونم چيزي بگم .
دفعه بعد براتون ميگم كه ما چهار شنبه سوري رو چطوري سر ميكرديم.
يا علي


یکشنبه بیستم اسفند 1385 :: 17:29 :: نويسنده : جعفر
سعي كن همانطور كه هستي رفتار كني يعني آنچنان كه با خصلتهاي دروني و روحيه تو سازگار است . هرگز سعي نكن به چيزي بيهوده تظاهر كني و يا فراتر از توان خود مسئوليتي را بپذيري

یکشنبه بیستم اسفند 1385 :: 11:43 :: نويسنده : جعفر
کسانی که جزوه ماشین ۲ و بررسی ۱رو میخوان میتونن از لینکهای زیر اونو دانلود کنند:

دانلود جزوه ماشین 2

دانلود جزوه بررسی 1



یکشنبه بیستم اسفند 1385 :: 10:42 :: نويسنده : جعفر
خوب به جایی رسیده بودیم که مشغول خوردن صبحانه شدیم.

یه یک ربعی نشستیم و بعد به حرکتمون ادامه دادیم.

کم کم را داشت سخت و سختتر میشد .خواستیم یک عکس سیاه و سفید بندازیم ولی حمید گفت موقع برگشتن. به راهمون ادامه دادیم و توی راه از مناظر زیبا لذت می بردیم و گاهی هم عکسی می انداختیم. کم کم به جاهایی می رسیدیم که پوشیده از برف بود. از این بعد کار ما سخت تر شده بود چون باید مواظب این هم بودیم که کسی روی برفها سر نخوره. فکر کنم اولین کسی هم که لیز خورد رو برفها من بودم. من کلا دو بار سر خوردم و افتادم ولی دفعه دوم خیلی بد تر بود چون از شیب تندی افتادم و تمام پیراهنم گلی شد و ...

حمید از همه بیشتر سر خورد چون کفشهایش خیلی سر بودند و بقیه بچه ها هم فکر نکنم که افتاده باشند لا اقل من چیزی ندیدم. سر راه از چشمه ها آبی میخوردیم و به راهمون ادامه می دادیم.

از ایستگاه اول گذشته بودیم . همه جا پر از برف بود. دیگه ساعت ۱۱ بود.

کنار رودخانه یک جای خشک پیدا بود .

پیشنهاد کردم که همونجا بشینیم و بچه ها هم قبول کردند. از رود خونه رد شدیم و رفتیم اون طرف و بساط رو پهن کردیم.

خالا باید آتیش روشن میکردیم. مشکل اینجا بود که چیزی برای آتیش زدن نداشتیم . فقط زغال داشتیم ام برای روشن کردن این زغالها هم باید حداقل یه آتیش کوچکی درست میکردیم. اما دریغ از چند شاخه چوب خشک. خلا صه بعد از یزی حدود ۱ ساعت با هزار رنج و بلا با آوردن بوته های خشکی که پیدا کردیم و همون چوبهی خیس تو نستیم آتیش رو را بندازم. در اینجا بود که فهمیدیم که یادمون رفتیم که سیخهایی رو که از آقای دل زنده (یکی از خوابگاه ایها) گرفته بودیم با خودمون بیارم.

چند تا چوب خیس آوردیم و گوشت مرغ رو صادق و ریبوار آماده کردند. حمید و مهدی و اسکندری هم گوشت رو کباب کردن و گوجه ها رو هم کباب کردیم. حالا دیگه وقت ناهار خوردن بود. دور هم نشستیم و شروع به خوردن کردیم. خیلی زیاد بود ولی هر کی هر چی تونست خورد. بعد هم چایی خوردیم و بچه ها هم چند تا آواز سر دادند از جمله یار دبستانی من و ترانه های کردی و...

ساعت یه ربع به ۳ بود که راه افتادیم. من همیشه فکر میکردم پایین اومدن راحتتر از بالا رفتنه. ام اینجا فهمیدم که از این خبر ها نیست . پایین اومدن خیلی سخت تر از بالا رفتن بود و احتمال سر خوردن هم خیلی زیاد.هرجور شده ساعت ۶ به جایی رسیدیم که باید مینی بوس سوار می شدیم. بعد به سمت تجریش را افتادیم.

چایی خوردیم و سوار اتوبوس شدیم که بعد فهمیدیم اتوبوس ریالیه و اون هم از ۱۵۰ تومنیهاش. خلاصه رسیدیم انقلاب و با اتو بوسهای فیاض بخش رسیدیم خوابگاه. همومون خسته بودیم ولی تازه ر پاهای منت از فردای اون روز شروع شد.

میخواستم عکسهای هم که گرفته بودم بذارم ولی چون عکسها تو گوشیم هست و فعلا امکان انتقال به کامپیوتر ندارم نمی تونم اینکار رو انجام بدم ولی به زودی عکسها رو هم تو وبلاگم میزازم.



شنبه نوزدهم اسفند 1385 :: 20:59 :: نويسنده : جعفر
عربها زماني كه ماههاي حرام فرا ميرسيد به خاطر احترام به ماههاي حرام ، جنگ رو رها ميكردند . روي خيمه هاشون پرچمهاي قرمز رو به اهتزاز در ميآوردند به اين معنا كه جنگ هنوز تمام نشده و فقط به خاطر احترام به ماههاي حرام متوقف شده.همانطور كه مي دونيد پرچم روي گنبد امام حسين ‎)‎‎ع) هم قرمزه.
پس بگذاريد اين سالهاي حرام هم بگذرند.


شنبه نوزدهم اسفند 1385 :: 12:22 :: نويسنده : جعفر
منتظر ادامه ماجراي درکه با عکسهاش باشید.

شنبه نوزدهم اسفند 1385 :: 12:12 :: نويسنده : جعفر
سلام
بايد ببخشيد كه مطالبم از هم گسسته است . دليلش هم دسترسي نداشتن به كامپيوتره. اين چندتا پست اخيرم رو با موبايلم فرستادم. ميخواستم ماجراي بيت رهبري رو براتون تعريف كنم. قرار بود كه جمعه دانشجوياني از تمام دانشگاههاي تهران بعد از نماز جمعه به بيت رهبري برند. قرار بود از خوابگاه ما هم دانشجويان ساعت 11:30 برند دانشگاه تهران. اما اولا من از اين ماجرا بي خبر بودم ثانيا هم روز جمعه با رفقا بايد مي رفتيم آموزشگاه علوم بعنوان مراقب آزمون كانون فرهنگي آموزش . خلاصه اينكه نمي شد با دانشجوهاي خوابگاه برم. ساعت 4:30 راه افتادم كه شايد بتونم رديفهاي اول بشينم. اما وقتي رسيدم ديدم اوضاع جور ديگري است شلوغ و شلوغ. داشتم ميرفتم كه يكي از هم شهريهامو(مرتضي اميدي) ديدم . دانشجوي رشته ي داروسازي دانشگاه تهران. كه با 2 تا از رفقاش (محمد(اهل كاشان) و مهدي(بچه قم)) اومده بود خوب بعد از احوالپرسي فهميدم كه بايد براي ورود بايد كارت ملاقات داشته باشم كه من نداشتم. مرتضي يه كارت ديگه هم داشت كه براي دوستش گرفته بود اما چون دوستش هم كارت داشت ، كارت رو نگه داشته بود. قسمت اين بود كه كارت به ما برسه. خلاصش كنم بعد از هفت خوان به در حسينيه رسيديم حسينيه پر شده بود ما هم پشت در نشستيم. ديگه وقت نماز بود نماز رو به امامت رهبر خوانديم. بعد از نماز رفتيم تو حسينيه. بعد از سخنراني آقاي نقويان كه سخنانش در مورد خانواده و تقويت بنيان خانواده بود نوبت به حاج سعيد رسيد. بعد از مرثيه سرايي و سينه زني و ابراز احساسات نسبت به رهبر شام دادند (خورشت قيمه).(2تا براي هم اتاقيهام بردم. ) بعد هم مهياي رفتن شديم .راستي محمد رو هم گم كرديم. با هم خداحافظي كرديم و هر كس بسوي خوابگاه خود به راه افتاد. اين بود ماجراي رفتن به بيت و كارت ملاقات


شنبه نوزدهم اسفند 1385 :: 10:5 :: نويسنده : جعفر
سلام
امروز ميخواهم اتفاقي كه ديشب تو اتاقمون رخ داد براتون تعريف كنم. اول بايد بگم كه ديشب تو اتاق ما هم شيعه ها بودند و يكي هم از برادران اهل تسنن و يه نفري كه ظاهرا هيچي رو قبول نداره و اسمش هم ح است.
تو اتاق نشسته بوديم كه اين آقاي ح يه توهيني (حالا جدي يا شوخي) به امام علي و عمربن الخطاب كرد. اينكار آقاي ح باعث شد بعد از چند دقيقه بحثي كاملا جدي شكل بگيره و توي اين بحث اين سوالات مطرح شد:
1.آيا كسي حق داره به مقدسات افراد ديگر توهين كنه؟
2.توهين جدي يا شوخي با مقدسات فرقي با هم دارد؟
3.آيا كسي كه 1400 سال پيش زندگي ميكرده نميتواند براي ما مقدس باشد؟
4.به خاطر توهين به كسي كه 1400 سال پيش ميزيسته و حالا براي ما فرد مفدسي است با شخصي كه به او توهين كرده و اتفاقا آن شخص هم دوست يا هم اتاقي شماست چه رفتاري بايد كرد؟
اينها رو نوشتم تا نظرتون به من بگيد.
يا علي


شنبه نوزدهم اسفند 1385 :: 1:22 :: نويسنده : جعفر
اي شهيد ، اي آنكه بر كرانه ازلي و ابدي وجود نشسته اي دستي برآر و ما قبرستان نشينان عادات سخيف را ار اين منجلاب بيرون كش.
****************************
اربعين سالار و سرور شهيدان تسليت باد.
در بيت رهبري دانشجويان اين ابيات رو با همراهي حاج سعيد ذمزمه ميكردند :
اي رهبرم اي ، روح خميني - اي آنكه ما را ، نور دو عيني‎*‎
در محضر تو دلغمين - ميگويمت در اربعين -آجرك الله *

**************
زينب (س‎)‎ به جسمش ، دارد نشانه - از ضربه هاي ، هر تازيانه *
با ناله زين العابدين (ع(‎ - گويد به زينب حزين - آجرك الله *
**************
ايام هجران ، يك اربعين شد - رأس حسينش ، نيزه نشين شد‎*‎
گويد ميان خطبه ها - بر مادرش خيرالنسا - آجرك الله *
**************
ظلم جهاني ، بايد بداند - حاشا كه رهبر تنها بماند‎*‎
ما عاشقان فدايت - ياران كربلايت - آجرك الله *
**************

امر تو باشد ، راه سعادت - آماده ايم از ، بهر شهادت‎*‎
حكمي اگر ما را دهي - بر عاشقان منت نهي - آجرك الله *
**************


جمعه هجدهم اسفند 1385 :: 13:46 :: نويسنده : جعفر
سلام
جاتون خيلي خالي بود. امروز (‎ 5 شنبه‎)‎ با بچه هاي اتاقهاي 111 و 211 غربي رفتيم دركه. حميد و ريبوار از اتاق 111 و منو صادق و مهدي و مهدي اسكندري از اتاق 211. ساعت 6 صبح از خوابگاه راه افتاديم و از انقلاب به تجريش بعد هم به دركه رفتيم . ساعت تقريبا 7:15 بود . با اينكه ما تازه شروع به حركت كرده بوديم خيلي ها ديديم كه دارند برميگردند .بيشترشون هم جوانهاي ديروز بودند . واقعا با ديدن اونا روحيه ميگرفتم. حدودا 2 ساعتي پياده روي كرديم. مسير حركت خيلي زيبا و دلنواز بود با اينكه در فصل زمستان هستيم. هوا هم عالي بود پاك پاك و البته كمي خنك. در جايي كنار رود زير اندازو انداختيم و يك صبحانه مفصل خورديم.
ادامه دارد


چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 :: 13:1 :: نويسنده : جعفر
سلام
اين پست رو با موبايل و با استفاده از Gprs ايرانسل فرستادم.
امروز شايد آخرين 4 شنبه اي باشه كه در سال 85 دانشگاه ميام البته فقط شايد.
قراره فردا با رفقا بزنيم بيرون از خوابگاه و شايد بريم دركه .
فعلا
يا علي


سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 :: 17:35 :: نويسنده : جعفر
سلام

بازم اومدم

ولی الان خیلی سرم شلوغه .

یه پروژه دارم که باید تا ۲۵ اسفند تحویل بدم.

راستی یه چیزی براتون آورذم که کیف کنید

اینها رو از دست ندین ها

امروز یه سری عکس گرفتم از سایت دانشگاه که هر وقت رفتم خونه حتما بهتون نشون میدم

منتظر باشید

عکس از کسی که داشت سایتهای .........رو می دید و کاری انجام میداد که باعث خنده می شد.

یا علی



سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 :: 12:39 :: نويسنده : جعفر
سلام

زیاد وقت ندارم

یه وبلاگ برای دوستداران کتاب فارسی

بیا اینجا



سه شنبه هشتم اسفند 1385 :: 10:41 :: نويسنده : جعفر
سلام

امروز هشتم اسفند است.

۲۱ روز مانده تا اول فروردین سال ۱۳۸۶ خورشیدی

راستش این روزها من دنبال پروژه ای هستم که استاد درس میکرو به ما داده ولی تا حالا چیزی در این مورد به دست نیاوردم.

از کسانی که از pal اطلاعاتی دارن میخواهم که اگه میتونند یک کتاب یا سایت در موردش به من معرفی کنن.



دوشنبه هفتم اسفند 1385 :: 8:29 :: نويسنده : جعفر
راستی من یادم رفت خودم معرفی کنم

اسم من جعفره و حدودا ۲۰ ساله.

اهل اشتهارد کرج(غرب استان تهران)

دانشجوی سال سوم رشته ی مهندسی برق (قدرت) دانشگاه شهید رجایی تهران (لویزان) 



یکشنبه ششم اسفند 1385 :: 11:34 :: نويسنده : جعفر

ای نام تو بهترین سر آغاز*********************بی نام تو نامه کی کنم باز

سلام بر و بچ

امروز تصمیم گرفتم که یه وبلاگ برای خودم و شما درست کنم و هر چی بخواهم توش بنویسیم.

البته سال پیش هم چند ماهی نوشتم که میتونید اونها رو تو وبلاگ قدیمیم ببینید.

امروز ۶ اسفند ۱۳۸۵ است .من هم تو سایت دانشگاه  هستم و دارم اینها را مینویسیم.در اولین روز میخواهم وبلاگ یکی از دوستامو بهتون معرفی کنم که خیلی وقته مطلب مینویسه و انصافا هم خوب مینویسه.

به آدرس زیر برید:

وبلاگ حمید شفیعی

اگر دوست هم داشتید تبادل لینک هم کنید خبر بدید.

فعلا

یا علی



درباره وبلاگ

سلام
اسم من جعفره. 24 ساله اهل اشتهارد (غربی ترین شهر استان تهران).
این وبلاگم برای این درست کردم که هر چی دلم خواست توش بنویسم. به نظر شما اشکالی داره؟