تبليغاتX
یار تنهایی
یار تنهایی
شنبه بیستم مرداد 1386 :: 19:41 :: نويسنده : جعفر

عاشقان عيدتان مبارك

 

روزي پيامبر اكرم (ص) در حالي كه آثار سرور و خوشحالي در صورت نازنينش

 

 آشكار بود بر حضرت امير المومنان (ع) وارد شد . حضرت علي سبب آن را

 

 پرسيد. حضرت فرمودند : خداوند متعال به من بشارت داد كه شيعيان علي (ع) 

 

 چه عاصي و چه مطيع آخرالامر در بهشت جايگزين شوند.

 

حضرت علي (ع) به مجرد شنيدن اين كلام سجده شكر به جا آورده و گفت :

 

نصف حسنات خود را به شيعيانم بخشيدم. در اين لحظه حضرت زهرا (س) و

 

امام حسن (ع) و حسين (ع) به ترتيب عرض كردند : پروردگارا ما هم نصف

 

ثوابهايمان را به شيعيان امير المومنان علي (ع) بخشيديم.

 

رسول اكرم (ص) گفت : خداوندا من هم نصف حسنات و ثوابهايم را به شيعيان

 

 علي مرتضي دادم. در اين وقت بود كه وحي از طرف خداوند رسيد كه

 

شما از من كريم تر نيستيد

 

 

من هم گناهان همه شيعيان علي را آمرزيدم.

 

 



چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 :: 23:26 :: نويسنده : جعفر

بعد از اتمام مسافرت جهادي در واقع شب آخر اردو هدايايي به ما دادند كه

 

 كتاب خاكهاي نرم كوشك (خاطراتي از شهيد عبدالحسين برونسي ) هم

 

جز آنها بود.

 

كتاب خيلي خوبيه . اگر ميتونيد كتاب رو حتما تهيه كنيد و بخونيد.

 

 اين شهيد حتي از زمان و مكان شهادتش بواسطه خوابي كه از حضرت

 

 زهرا (س) ديده بود آگاه بود.

 

راستي ما چقدر از شهدا اطلاع داريم؟

 

چند تا از سردارهاي جنگ رو ميشناسيم؟

 

چقدر با اخلاق و روحياتشون آشنائيم؟

 

آيا ميدونيد كه عراق براي سر سرداراني مثل حاج ابراهيم همت شهيد كاوه

 

 و برونسي و ... جايزه تعيين كرده بود؟

 

من خودم هم اين رو نمي دونستم .

 

حالا ميفهمم كه اينها كي بودند.

 

بعد از مطالعه كتاب خاكهاي نرم كوشك تصميم گرفتم مطالعه بيشتري در

 

اين زمينه داشته باشم و اگر شد از اونها هم در وبلاگم بنويسم.



سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 :: 21:2 :: نويسنده : جعفر

بيشتر از يك ماهي ميشه كه تو وبلاگم مطلبي ننوشتم ولي توي اين يك ماه خيلي اتفاقات براي من افتاد. بعد از امتحانات و چند روز استراحت و عروسي پسرخالم روز شنبه 23 تير راهي دانشگاه شدم . آماده براي رفتن به مسافرت جهادي.

همون روز به سمت مشهد راه افتاديم.ساعت 4-3 بود كه به مشهد رسيديم .

سقاخونه

 

بعد از زيارتي كوتاه به سمت قائن (روستاهايي كه سال قبل اردوي جهادي در آنها برگزار شده بود) راه افتاديم و بعد از بازديد از اون روستاها به سمت روستاي شاهرخت به راه افتاديم. مدرسه ي شبانه روزي اين روستا كه 70 – 60 كيلومتر از مرز فاصله داشت اقامتگاه ما بود.

*

 

 از همون شب اول قرار شد براي بهره وري بيشتر و استفاده از خنكي اول صبح ساعتها رو 1 ساعت جلو بكشيم. برنامه روزانه ما اين بود

*

 

محل كار ما روستاهاي بقرايي . اردكول . مهمانشهر(آهنگران) و معصوم آباد بود.

*

 

ديدن اين جور جاها واقعا تن آدم رو ميلرزونه. محروميت از سر و روي اين روستاها مي باريد. تنها امكاناتشون برق و آب و يك مدرسه ابتدايي بود كه بعضي ها حتي يك مدرسه رو هم نداشتند.

*

 

مقايسه كنيد با شهر و روستاي خودتون.

سالن ورزشي . مدرسه تا مقطع پيش دانشگاهي . پارك . زمين فوتبال . بانك . ادارات مختلف .كتابخانه و .....

حتي در حاجي آباد كه مركز بخش بود يك شيريني فروشي وجود نداشت وبراي گرفتن شيريني يا حتي يخ بايد تا قائن (105 كيلومتر) ميرفتيم.

فاصله روستاها با هم 40 -30 كيلومتر بود.

غير از اردكول كه تقريبا در دامنه كوه قرار داشت و سرسبز بود بقيه روستاها در محاصره شن و ماسه بودند.

بگذريم.

شب ولادت حضرت علي (ع) جشن باشكوهي را در مسجد جامع شاهرخت برگزار كرديم. ديدار با خانواده شهدا يكي ديگر از برنامه هاي ما بود. شاهرخت 14 شهيد داشت. تصور اين كه اينها اصلا چگونه از جنگ مطلع شده اند خيلي مشكل است ديگر چه برسد به حضور و ...

بعد از حضوري تقريبا 10 روزه و بعد از آماده كردن حسينيه شاهرخت براي گروه بعدي روز شنبه 6 مرداد به سمت مشهد به راه افتاديم و بعد از توقف 14 ساعته به سمت تهران را افتاديم. ساعت 12 هم رسيديم تهران.

خيلي اتفاقات در اين سفر افتاد:

آشنايي با مناطق محروم

پيدا كردن دوستهاي جديد و با حال در بين خودمان

*

*

 

پيدا كردن دوستهايي در بين روستائيان

آشنايي با حاج آقا حسيني و لشكري (امام جماعت روستاي اردكول)

استفاده روزانه از استخر مدرسه

*

 

مريضي خيلي از بچه از جمله خود من

مسابقات نيمه تمام فوتبال درون اردوئي

ديرار با خانواده شهدا

برگزاري دعاي كميل و عاشورا در مزار شهداي شاهرخت

شركت در مراسم دعاي توسل روستاي اردكول

شكسته شدن و آب رفتن تو گوشي تعدادي از بچه ها

و صدها اتفاق ديگر.



درباره وبلاگ

سلام
اسم من جعفره. 24 ساله اهل اشتهارد (غربی ترین شهر استان تهران).
این وبلاگم برای این درست کردم که هر چی دلم خواست توش بنویسم. به نظر شما اشکالی داره؟