تبليغاتX
یار تنهایی
یار تنهایی
شنبه سی ام آبان 1388 :: 19:0 :: نويسنده : جعفر

دوشنبه 8 مرداد 1386

توي كوپه ي برگشت با پرويز ، محمد گودرزي ، ايمان  اسدي ، حسن حيدر بيگي ، محمد سميعي بوديم. چون شب وفات حضرت زينب بود كمي عزاداری کردیم .براي نماز صبح هم كه  ........



... ادامه مطلب


جمعه بیست و نهم آبان 1388 :: 12:37 :: نويسنده : جعفر

شنبه 6 مرداد 1386

امروز ساعت 8 از خواب بيدار شديم و صبحانه خورديم و آخرين جلسه را كه تا نماز ظهر طول كشيد برگزار كرديم.بعد از نماز ظهر و عصر و ناهار چند گروه شديم.گروه ما مشغول آماده سازي.........



... ادامه مطلب


پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 :: 20:47 :: نويسنده : جعفر

 

دیگه از دستت خسته شدم.

 

دیگه نمیتونم تحملت کنم.



... ادامه مطلب


پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 :: 20:36 :: نويسنده : جعفر

جمعه 5 مرداد 1386

امروز بعد از نماز صبح خوابيديم و بعد از بيدار شدن در ساعت 8 صبحانه را خورديم. تعدادي از بچه ها دوباره به روستاي معصوم آباد رفتند  و بقيه هم براي تزئين حسينيه ماندند. ما براي تزئين حسينيه به حسينيه رفتيم(براي جشن ولادت امام علي (ع)). از قضا قرار بود...........



... ادامه مطلب


چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 :: 21:51 :: نويسنده : جعفر

سلام

طی هفته های گذشته وقتی میخواستم که وارد قسمت مدیریت وبلاگم بشم اسم چندتا از وبلاگهای بروز شده با این عنوان " من شوهر میخواهم " خودنمایی میکرد. تا حالا خودم 3 4 تاشون رو دیدم و خدا میدونه چندتا از اینجور وبلاگها وجود داره.

چه اتفاقی افتاده که دختران ایرانی تو این فضای مجازی دنبال شریک زندگی میگردند؟ اونم به این روش؟

تو 2 تا از این وبلاگهایی که دیدم نویسنده هاش مشخصات شخص مورد نظرشون رو مینویسند و از بازدید کنندگانی که اون شرایط رو دارند میخواهند که براشون کامنت بزارند.

جالب اینه که اکثرا هم دانشجو بودند و تحصیلکرده سنشون هم بین 19 تا 23 بود و اکثرا هم اهل تهران و اکثرا بدبین نسبت به پسرها.

به نظر شما این راه مناسبی هست برای یافتن یک همسر ایده آل؟

به نظر شما علت این کارها چیه؟ علت این کار شرایط این دختراست یا شرایط جامعه؟

(33 روز و 2 ساعت و ۹ دقیقه)



چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 :: 21:49 :: نويسنده : جعفر

۱-خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود،
بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟


2- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس هایی در کمد داشتی ،
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟


3-خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود،
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتی؟


4-خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می کردی،
بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟


5-خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی،
بلکه از تو خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟


6-خداوند از تو نخواهد پرسید میزان درآمد تو چقدر بود،
بلکه از تو خواهد پرسید آیا فقيري را دستگيري نمودی؟


7- خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود،
بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار آن بودي وآن را به بهترین نحو انجام دادی؟


8-خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می شدی،
بلکه از تو خواهد پرسید که چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟


9-خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری بپردازی،
بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد برد.


10-خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مطلب را برای دوستانت نخواندی،
بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی می کردی؟



چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 :: 14:59 :: نويسنده : جعفر

پنجشنبه 4 مرداد 1386 (آخرين روز كاري)

امروز براي نماز صبح هم بيدار نشدم و متأسفانه نماز صبحم قضا شد. صبح ساعت 7 بيدار شديم و صبحانه خورديم. اول قرار بود بريم روستاي بمرود  ولي بعلت آماده نبودن پروژه با بقيه گروهها رفتيم معصوم آباد(3-4 كيلومتري مرز). امروز .......



... ادامه مطلب


دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 :: 14:54 :: نويسنده : جعفر

سه شنبه 2 مرداد 1386

بازهم مثل روزهاي قبل عازم مهمانشهر شديم. اين بار من تو گروه نادر اسدي بودم(س.م.ا حيدر) و كارمون هم پي ريزي مسجد بود. بچه ها ديروز پي ريزي خانه عالم رو تمام كرده بودند. برنامه ديگري كه امروز داشتيم .........



... ادامه مطلب


یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 :: 16:14 :: نويسنده : جعفر

دوشنبه 1 مرداد 1386

امروز در حاليكه درون ميني بوس براي رفتن سر كار آماده بوديم ، محمد منصوري گفت كه امروز تو گروه فرهنگي هستي همراه با مرتضي غلامي و هادي نجفي و بايد به روستاي اردكول بري.(روستاي اردكول روستاي زيبايي بود  و در کوهپایه قرار  داشت.حدودا 500 نفر جمعيت.......



... ادامه مطلب


جمعه بیست و دوم آبان 1388 :: 22:22 :: نويسنده : جعفر

يكشنبه 31 تير 1386

فكر كنم از امروز بود كه شروع به پي ريزي كرديم. چيز زيادي يادم نمي آيد.امروز دور دوم بازيها برگزار شد و تيم ما (حاج آقا حسيني- محمد گودرزي(به جاي عباس)-علي نيكبخت- مهدي فرامرزي)تيم جنازه ها را برد.اين آخرين بازي بود و ما ديگر اين مسابقات رو ادامه نداديم.



... ادامه مطلب


پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 :: 23:6 :: نويسنده : جعفر

شنبه 30 تير 1386

امروز بعد از بيدار شدن براي نماز دوباره خوابيديم و ساعت 7 بيدار شديم و صبحانه خورديم و بسمت منطقه اي بنام تجنود براه افتاديم. راه خيلي دور و درازي داشتيم. از شاهرخت.......



... ادامه مطلب


چهارشنبه بیستم آبان 1388 :: 21:46 :: نويسنده : جعفر

 

 



سه شنبه نوزدهم آبان 1388 :: 21:54 :: نويسنده : جعفر

پنج شنبه 28 تير 1386

چون اين خاطره ها رو دقيقا يك هفته بعد مي نويسم جزئياتش را به ياد نمي آورم . كارهاي پنجشنبه هم مثل روزهاي قبل بود ، به اضافه حضور ..........



... ادامه مطلب


دیگه کم کم دارم از این یکنواخت شدن زندگی به تنگ میام. از چند روز پیش یه شمارش معکوس درست کردم تا روز اعزام به خدمت (اول دی 1388).یه تنوع عالی

از این لحظه تا اون روز اینقدر مونده:

 

از امروز شروع کردم واسه ارشد خوندن. خیلیها میگن دیــــره ولی من به خودم ایمان دارم و اگه  تا روز کنکور همینجور ادامه بدم مطمئنا قبول میشم. (البته تو رشته خودم (برق ) نه . میخام صنایع امتحان بدم.) واسم دعا کنید

 



دوشنبه هجدهم آبان 1388 :: 21:32 :: نويسنده : جعفر

چهار شنبه 27 تير 1386

امروز هم مثل تمام روزهاي جهادي ساعت 3:45  از خواب بيدار شديم و بعد از نماز و دعاي عهد و نرمش صبحگاهي و صبحانه به سمت محل كار  به راه افتاديم. امروز چون راننده ماشين عجله داشت ديگه مراسم صبحگاه هم برگزار نشد. امروز هم مثل روز اول تو گروه مردان عنكبوتي .........



... ادامه مطلب


شنبه شانزدهم آبان 1388 :: 19:15 :: نويسنده : جعفر

سه شنبه 26 تير 1386

مثل ديروز ساعت 3:45 از خواب بيدار شديم. ولي امروز با ديروز يه فرقهايي داشت و اون هم رنگي شدن تعدادي از بچه  ها بود كه بعدا فهميديم كار حسين حيدر بيگي بوده. بعد از نماز ، در ميان دعاي عهد بوديم كه محمد منصوري آمد و گفت: امروز شهرداري.گفتم : خوب ، حالا بايد  ........



... ادامه مطلب


پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 :: 19:32 :: نويسنده : جعفر

دوشنبه 25 تير 1386

طبق جلسه ديشب ساعتها رو يك جلسه جلو كشيديم و طبق برنامه ساعت 3:45 بيدار باش بود.(اگه یادتون باشه اون سال ساعتها رو جلو نکشیدند)

 برنامه

بعد از نماز صبح و دعاي عهد نرمش صبحگاهي را انجام داديم وبعد از .....



... ادامه مطلب


چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 :: 16:30 :: نويسنده : جعفر

اردوي جهادي(راههاي بي پايان) – قسمت 2

يكشنبه 24 تير 1386

طرفاي ساعت 3 بود كه به مشهد الرضا  رسيديم و در حاليكه سوار قطار بوديم یه لحظه گنبد طلايي حرمش زينت بخش چشمانمان شد. بعد از خواندن نماز و دقايقي معطلي در ايستگاه  مشهد به علت نيامدن اتوبوسهايي كه قرار بود از  .....



... ادامه مطلب


دوشنبه یازدهم آبان 1388 :: 21:36 :: نويسنده : جعفر

شنبه 23 تير 1386

امروز ساعت شش و نيم بيدار شدم و بعد از صبحانه و خداحافظي با پدر و مادرم وداداش و خواهرم به سمت دانشگاه براه افتادم. ساعت 11 بود كه به دانشگاه رسيدم. قرارمون ساعت 1 بود. اول سري به دانشكده زدم ، ولي نمره اي رو كه منتظرش بودم رو هنوز نزده بودند. بعد رفتم بسيج دانشجويي و .....



... ادامه مطلب


یکشنبه دهم آبان 1388 :: 16:4 :: نويسنده : جعفر

نمیدونم چرا چند وقتی هست که به گذشته ها فکر میکنم. به دوران نوجوانی و بازیهای کودکانه و تفریح در کوه و گردو فروشی تو کوچه ها. بازی هر روزه فوتبال و بازیهای شبانگاهی مثل قاییمه لکه (همون قایم باشک فارسا) و تبرک و .........

یاد دوران دبیرستان و مدرسه شهید بهشتی که دیگه اثری ازش نیست. یاد دبیرستان شهید چمران و معلمهای خوب و .......

یاد دوران پشت کنکور و سر کار رفتن بعدش. یاد استادکارا. و خلاصه یاد دوران دانشگاه و دوستان و خوابگاه و اردوی جهادی و گردشهای تو شهر و.......

راستی گفتم اردوی جهادی. قصد دارم خاطرات سفری که سال ۸۶ با دوستان رفتیم استان خراسان جنوبی بنویسم. البته خیلی وقته نوشتم . میخواهم بزارم تو وبلاگ. تا هم یادی از گذشته کرده باشم و شاید شما هم به اندازه ی خیلی کم با اردوی جهادی آشنا شوید.

 



شنبه نهم آبان 1388 :: 22:31 :: نويسنده : جعفر

1 دی 1391 = 21 دسامبر 2012

ظاهرا، دنیا در 21 دسامبر سال 2012 به پایان می رسد! بله، درست متوجه شدید! یا حداقل بخش بزرگی از نوع بشری نابود خواهند شد! دیگر برای شغل آینده ی خود برنامه ریزی نکنید! بدنبال خرید خانه نباشید، و در عوض، چند سال آخر زندگی تان را هرآنطور که می خواهید بگذرانید. اکنون شما 3 سال فرصت دارید که از زندگی لذت ببرید... قبل از پایان دنیا!

این اخبار در تمام دنیا در حال پخش شدن است. حتی برای این موضوع فیلمها ساخته شده است و در بعضی از سایتها شمارش معکوس برای پایان دنیا براه افتاده است.

 



... ادامه مطلب


جمعه هشتم آبان 1388 :: 13:22 :: نويسنده : جعفر
اگه میخواهید بدونید تا آخرالزمان چند روز دیگه باقیمانده اینجا کلیک کنید؟

تا حالا چیزی از ۱۲۲۱۱۲ شنیدید؟

این عدد نشان دهنده تاریخ ۲۱ سپتامبر سال ۲۰۱۲ است برابر با ۱ دی ۱۳۹۱.

طبق تقویم مایاها (اقوام باستانی پرو) و پیشگوئیهای نوسترآداموس این روز پایان دنیاست!!!

منتظر توضیحات بعدی من باشید



پنجشنبه هفتم آبان 1388 :: 11:30 :: نويسنده : جعفر

میلاد سلطان عشق مبارک

 

به گوش دل ندا آمد

                               که یار دلربا آمد

                                                      به در ما دوا آمد

                                                                               رضا آمد رضا آمد

 ************************************************************

 خدا داد آنچه را وعده

                              بشد در ماه ذیقعده

                                                      که آمد بهترین بنده

                                                                                 رضا آمد رضا آمد

 

 

88.8.8 میلاد 8 امین خورشید تابناک امامت و ولایت بر عاشقانش مبارک باد

واقعا تصادف بسیار جالبیه. شایدم بشه یه معجزه حسابش کرد. الله اعلم

 



چهارشنبه ششم آبان 1388 :: 15:32 :: نويسنده : جعفر

امروز داشتم به گذشته فکر میکردم. به دوران دانشگاه . چه زود گذشت . انگار همین چند روز پیش بود که برای اولین بار سر کلاس ریاضی 1 نشستم و با دوستان جدید آشنا شدم.

حساب کردم که دقیقا 4 ماه و 19 روز از تاریخ فارغ التحصیلیم میگذره.

دلم برای خوابگاه و دانشگاه و دوستام خیلی تنگ شده.

برای حمید شفیعی و کتابهایی که زیرش خط می کشید و حاشیه می نوشت.

برای حمید هادی پور و فیشهای موبایل میلیونیش !!!!!

برای مهدی مهربون و گفتن جمله معروفش : اگه یه مرد (با مرام ) تو این خوابگاه باشه اونم تویی. (البته این جمله رو به همه میگفتا).

برای صادق رحمانی و مشغله های زیادش .



... ادامه مطلب


یکشنبه سوم آبان 1388 :: 22:58 :: نويسنده : جعفر

 

از دوستانی که تمایل به همکاری با انجمن دانشجویان شهر اشتهارد در زمینه انتشار نشریه و  سایر امور  دارند   دعوت می شود در این فراخوان شرکت کنند.

 

      مکان:                                                                     زمان:

فرهنگسرای ملاصدرا                                                 پنج شنبه (7/8/1388)

                                                                            ساعت 4 بعد از ظهر



یکشنبه سوم آبان 1388 :: 13:7 :: نويسنده : جعفر
یکی از دوستان زحمت کشیدند و عکسهایی رو که به زحمت آپلود کرده بودم رو حذف کردند.

مگه اینکه پیدات نکنم نامرد.

حدس میزنه کی باشه ولی مطمئن نیستم. چون غیر از اون که تو ذهن منه کسی پاس منو نمیدونست.

مگه اینکه گیرم نیفتی برادر ...........

******************************************************************

امروز به این نتیجه رسییدم که این برادر کسی نبوده جز سیستم معظم بلاگفا !!!!!!!!!

 

 



شنبه دوم آبان 1388 :: 20:11 :: نويسنده : جعفر

سلام

انشا الله که خوب هستین؟

تو این پست های اخیر 2 تا نظر دادی شاهکار.

این نظر اولت  همراه با توضیح من:

............



... ادامه مطلب


شنبه دوم آبان 1388 :: 19:39 :: نويسنده : جعفر

جمعه: 24/7/1388

روز دیگری از روزهای خدا برای ما شروع شده بود. دیگه امروز روز آخر بود و باید کم کم بر می گشتیم. این دفعه خانما تخم مرغها رو آب پز کردند و فرستادند واسه ما. علاوه بر اون تخم مرغها با تخم مرغهایی هم که تو یخچال داشتیم نیمرو درست کردیم و صبحانه رو خوردیم. بعد از خوردن صبحانه شروع ........



... ادامه مطلب


جمعه یکم آبان 1388 :: 8:58 :: نويسنده : جعفر

روزی که رفتیم دریا محلی که برای گذاشتن وسایل انتخاب شد دقیقا محل برخورد رود و دریا بود. جالب اینه که آب رود شیرین بود و آب دریا شور.

این قضیه منو یاد این آیات قرآن انداخت و باعث شد برم دنبال تفسیرش. و این تفسیر این آیات. (آیات 19 و 20 سوره الرحمن)

 

مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ    ﴿ 19 ﴾      

دو دریای (شیرین و شور) را[ به گونه اى ]روان کرد[ که ]با هم برخورد کنند.

بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا يَبْغِيَانِ    ﴿ 20 ﴾     

میان آن دو، حد فاصلى است که به هم تجاوز نمى کنند.

فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ    ﴿ 21 ﴾       

پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟



... ادامه مطلب


درباره وبلاگ

سلام
اسم من جعفره. 24 ساله اهل اشتهارد (غربی ترین شهر استان تهران).
این وبلاگم برای این درست کردم که هر چی دلم خواست توش بنویسم. به نظر شما اشکالی داره؟