تبليغاتX
یار تنهایی
یار تنهایی
جمعه یازدهم دی 1388 :: 16:18 :: نويسنده : جعفر
 

امروز داشتم فایلهای کامپیوتر رو زیر و رو میکردم تا اینکه رسیدم به این عکسها.

یادش بخیر.

۳تا از عکسها ماله کلاس چهارمه. مدرسه شهید واحدی. زنگ ورزش . معلممون آقای قربانی و معلم ورزشمون هم آقای نوریه.

آقای غفوری هم مدیر بود.

 

کلاس چهارم ابتدایی - زنگ ورزش

 



... ادامه مطلب


پنجشنبه دهم دی 1388 :: 21:3 :: نويسنده : جعفر

به هتل فاتب خوش آمدید.

این جمله­ای بود که در بدو ورود از دژبان شنیدیم.

قصد ندارم خاطرات دوران آموزش رو بنویسم ولی یه اشارات کوچکی میکنم.

فرماندهی دارم به غایت باحال. فرماندهان گروهان که خیلی باحالند همچنین سرکار استواری که با ماست آخرشه.

کلا سخت نمیگذره. شب اول یه چند متری سینه خیز رفتیم و بعد از خاموشی هم بخاطر سر و صدا اومدیم بیرون  و قرار بود تا صبح خبردار وایستیم. ولی دل فرمانده گروهان به حالمون سوخت و بعد از یه ساعت فرستادمون تو آسایشگاه. ساعت ۵ بیدار باشه و ۹:۱۵ هم خاموشی.

کلاسهاش هم خیلی جذابند مخصوصا تئوریهاش. چون از همه چی و همه جا بحث میشه. از مسایل روز و چون فرمانده به همه مسایل اشراف داره - چون در ضمن این ماجراها قرار داره - خیلی موضوعات برای ما روشن میشه.

کلا خوبه. دوستای جدید مهدی و حامد و محمد و ۲تا سعید و ... . مشکلی که هست فقط کمی غذا و جیرست . دیشب پاسبخش بودم و شب سختی رو گذروندم. چون باید تا ساعت ۲ بیدار میموندم.

امروز یه مرخصی ۴۰ ساعته دادند که تا الان ۷ ساعت گذشته. تو اینجور جاهاست که ارزش زمان معلوم میشه ها.

راستی روز چهارشنبه تو راهپیمایی ساندویچ خوردید یا کیک و ساندیس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



یکشنبه ششم دی 1388 :: 23:27 :: نويسنده : جعفر

دیگه راستی راستی از فردا آموزشی بصورت عملی شروع میشه. البته الان من ۶ روز خدمتم. بخاطر این ایام و شرکت در مراسمات مختلف و تعطیلات نتونستم خیلی از دوستان رو ببینم و ازشون خداحافظی کنم و حلالیت بطلبم.

دیگه رفتن و اومدنم دست خودم نیست.

از همینجا از همشون خداحافظی میکنم و براشون آرزوی موفقیت میکنم.

به امید دیدار



یکشنبه ششم دی 1388 :: 23:25 :: نويسنده : جعفر

امشب است و زینب و ام امصائب.

زینب مانده تنها و بی کس.

زینب بی حسین مانده بی ابوالفضل بی علی اکبر.

زینب است و یتیمان بنی هاشم.

زینب و بچه های پریشان.

زینب و خار بیابان.

زینب و سر بریده.

زینب و امام سجاد.

زینب و شتر بی محمل.

زینب و معجر.

زینب و قامت خمیده.

زینب و طفل گمشده.

دخترک و سیلی.

و .... .

و اما کسانی امروز حرمت عاشورا را زیر پا گذاشتند و خواستند این روز را  جشن بگیرند. به شعارهای سیاسیشون کار ندارم (چون اصولا با خودم قرار گذاشتم اصلا کاری به سیاست نداشته باشم اما از دینم دفاع میکنم و خواهم کرد) اما چرا روز عاشورا؟؟؟؟؟؟؟؟  حرمت عاشورا را هم زیر پا گذاشتند. خدایا آخه صبر تا چه اندازه؟؟؟؟؟ این نیروی انتظامی چکارست؟؟؟؟ چرا کاری نمیکنه؟؟؟؟؟؟؟ (البته خودم هم الان جزء این نیرو هستم و خجلت زده هستم از این برخورد ضعیف. البته بعنوان سرباز وظیفه). تو وبلاگ یکی از دوستان خوندم که افراد نیروی انتظامی از دستور شلیک به این افراد تمرد کردند اما اصلا همچنین دستوری داده  نشده بود که ایکاش صادر شده بود و این نخاله ها و ساختار شکنان و یزیدیان به درک میرفتند. اینم بگم که شخصا اصلا به این اعتقاد ندارم که این افراد طرفدار واقعی و حقیقی مهندس موسوی هستند. البته خودم طرفدار موسوی نیستم.

اینان همانند همان یزیدیان سال ۶۱ هستند که بعد از شهادت امام حسین به شادی و سرور پرداختند.

یا حسین به تو می سپارمشان.

 



یکشنبه ششم دی 1388 :: 21:52 :: نويسنده : جعفر

حسين عمادزاده نويسنده متبحّري است كه رحلت نمودند، ايشان كتابي مخصوص حضرت عباس(ع) مي نويسد و زمانيكه جناب عمادزاده به عتبات عاليات تشريف مي برد خدّام مرقد حضرت ابوالفضل(ع) از ديدنشان (بخاطر كتابي كه راجع به حضرت عباس(ع) نوشته است) خوشحال مي شوند لذا خدّام به او احترام زيادي مي گذارند حتي به ايشان اجازه مي دهند تا قبر حضرت را براي او باز كند و ايشان به زير جايگاه تصريح حضرت بروند. خدّام مي گفتند: جايگاه را فقط براي بزرگان باز مي كنيم و اين جايزه توست كه براي حضرت عباس(ع) زحمت كشيدي.
     وقتي عمادزاده به كنار قبر مي رود چاله اي را كنار مرقد حضرت مي بيند كه داخل چاله را آب گرفته است، عمادزاده از خدام مي پرسد: چرا اينجا چاله اي است كه درونش را آب گرفته است؟ خدام گفتند: مرقدحضرت كنار فرات است و سطح زمين با آب زياد فاصله ندارد لذا ما چاله اي كنديم تا داخل قبر را آب نگيرد. ببينيد چقدر دردناك است چون حضرت زمان شهادت آب نخورند و آب هم تا كنار حضرت مي آيد ولي داخل قبر نمي تواند برود. سپس عمادزاده مي گويد: حالا كه لطفي شامل حال من شده است، دو ركعت نماز هم كنار قبر حضرت بخوانم كه ركعت دوم در قنوت چشمم به مرقد حضرت افتاد، ديدم حضرت با وجود قد رشيدي كه داشته چقدر مرقد كوچكي دارد (مانند قبر طفلي مي ماند) لا حول و لا قوه بالله العلي العظيم.

تصاويري از چشمه آب زلالي كه صدها سال است گرداگرد قبر اصلي حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام در زير حرم مطهرش در كربلا طواف مي‌كند ،

و اين است اجر تشنه‌ماندن او بر لب فرات به احترام تشنگي برادر...



... ادامه مطلب


شنبه پنجم دی 1388 :: 16:58 :: نويسنده : جعفر

امشب شب عبادت است و نماز

شب خلوت کردن با محبوب.

شبیست که برای یار باوفای حضرت عشق امان نامه آمد.

امان نامه ای که باعث خجلت شاه وفا شد.

امشب شبی است که مولا حسین (ع) بیعت خود را از یارانش برمی دارد.

اما یارانش که سعادت را ماندن با حسین می دانند بیعت خود را نمی شکنند.

امشب شب شادی و سرور یارن حسین است چرا که فردا با معبود خویش دیدار میکنند.

اما حسین نگران است

نمیدانم بر او کدام واقعه ناگوارتر بود :

شهادت قاسم یا فدا شدن علی اکبر.

پرپر شدن علی اصغر یا دیدن تشنگی طفلان

سرنگونی علم و علمدار یا شهادت دیگر یاران

یا سرنوشت خواهر و فرزندان و اهل و عیالش بعد از شهادتش. قصه معجر و سنگ و زنجیر و .... . 

امشب عاشوراست و یادی از امام خوبان حسین (ع)

یادی از وداع امام با اهل خیام

یادی از وداع امام با دخترکی که پاهای ذوالجناح را بقل گرفته بود

یادی از وداع دو یار مجنون حسین و زینب.

یادی از وصیت مادرش زهرا (س) و بوسیدن گلوی حسین.

یادی از سنگی که بر سرش زدند

یادی از تیر سه شعبه حرمله (لعنت الله) در سینه امام.

یادی از افتادن حسین روی زمین گرم کرببلا

یادی از تل زینبیه

یادی از نظاره کردن حسین از روی تل زینبیه و نشستن شمر روی سینه حضرت (او می دوید و من می دویدم ...)

یادی از آخرین ندای هل من ناصر حسین

یادی از بریدن سر امام خوبان از قفا

یادی از بوی سیب پیچیده در کربلا

یادی از ندای جبرئیل

یا اهل العالم قد قتل الحسین بکربلا عطشانا

یادی از ساربان نامرد

یادی از بریدن انگشت و بردن انگشتر

یادی از غارت خیمه ها

یادی از سوختن دامن دخترکان خردسال

یادی از کندن گوشواره از گوشها

یادی از معجر و زینب (س)

یادی از عمه و غیرت عباس و علی که دیگر نبودند

و .....



شنبه پنجم دی 1388 :: 16:24 :: نويسنده : جعفر
 

السلام علیک یا ابوالفضل العباس (ع)

 



جمعه چهارم دی 1388 :: 16:55 :: نويسنده : جعفر

امشب شب تاسوعاست

شب شه غیرت و وفا ابوالفضل العباس (ع)

شب تاسوعا است و ابوالفضل و غیرت و ادب و شجاعت و پهلوانی

ابوالفضل و  شمر و امان نامه

ابوالفضل و حسین و امان نامه

ابوالفضل و زینب و امان نامه

ابوالفضل و عهدی که با علی هنگام بستری شدنش  بست.

ابوالفضل و ندای العطش سکینه، رقیه و کودکان

ابوالفضل و علی اصغر خردسال

ابوالفضل و سقایت

ابوالفضل  تشنه و دریای آب زلال

ابوالفضل و مشک

ابوالفضل و دست بریده

ابوالفضل و مشک پاره

ابوالفضل و تیر سه شعبه حرمله (لعنت الله عیله)

ابوالفضل و چشای قشنگ و تیر سه شعبه

ابوالفضل و فرق شکافته

ابوالفضل و  ندای یا اخا ادرک اخاک

ابوالفضل و حسین و شکسته شدن کمر مولا

ابوالفضل و پیچیدن بوی یاس(سیب) در سرزمین کربلا

بچه ها و ناله برای نیومدن عمو

و  اما حسین و برداشتن عمود خیمه عباس ..........



جمعه چهارم دی 1388 :: 16:24 :: نويسنده : جعفر

از هر زاویه که به عاشورا نگاه میکنیم باز میشه درسهای تازه­ای گرفت:

۱)      شمر ابن ذی الجوشن رزمنده رکاب حید کرار، جانباز جنگ صفین و قاری و حافظ قرآن بود. اما زهیر ابن قین (یکی از شهدای کربلا که خود داستانی شنیدنی دارد) هیچگاه در کنار امام علی و حسن علیهما السلام نبود و فقط چند روز مانده به محرم و در میانه راه در مدار جاذبه حق قرار گرفت و به طواف حسین پرداخت.

*. زهیر کسی بود که همزمان با امام حسین (ع) قصد کوفه کردند. در راه منازل را گونه­ای انتخاب میکرد که نکند با حسین (ع) روبرو شود. تا اینکه در منزلی در کنار هم قرار می گیرند و در حالی که در حال خوردن غذا هستند پیک امام بر زهیر وارد می شود و به او می گوید که مولایم خواهان دیدار توست. مات و مبهوت میشود. ناگهان همسرش به او می گوید تو را چه شده است؟ نوه پیامبر تو را می خواند و تو او را پاسخ نمی دهی؟

بعد از اینکه زهیر به دیدار امام می رود و بر میگردد متحول می شود و حسینی می شود و در کربلا به شهادت می رسد.

۲)      کوفیان امام حسین (ع) را کشتند ولی او را دوست داشتند. همانگونه که زینب (س) را به اسارت می بردند، گریه هم میکردند. پس دوست داشتن ولی خدا کافی نیست، باید برای پیروزی جبهه حق مرد عمل بود.

۳)      کوفیان زمانی حسین را کشتند که فرستاده و نایبش ، مسلم را در کوفه تنها گذارده بودند. اگر می خواهیم مهدی فاطمه به عجل ظهورک ما اطمینان کند فقط یک راه در پیش داریم :

نماینده و نایبش را تنها نگذاریم.

۴)      امام حسین (ع) خطاب به کوفیان : شما مرا می شناسید. می دانید نوه پیامبرم. بسیاریتان مرا بر دوش پیامبر دیده­اید. پس چرا سخن حقم بر گوش دلتان نمی نشیند؟

سپس خود امام جواب میدهد : چون شکمهاتان از مال حرام پر شده است.

۵)      افسوس که در کوفه فقط یک مرد پیدا شد که در برابر ابن زیاد ایستاد (هانی ابن عروه) و از تنهایی نترسید. اگر از آن هجده هزار نفر فقط صد نفر مثل او دینشان را به دنیاشان نمی فروختند، شاید تمام حادثه بگونه­ای دیگر رقم می خورد. امروز که بحمدالله حسینیان بی شمارند نباید از تنهایی و غربت در مسیر حق ترسید و نومید شد.

۶)      هشیار باشیم!!! جبهه حق را با جبهه باطل نمی توان شکست داد، اما با جبهه شبه حق شاید بتوان. حسین (ع) را با حکم شرعی (!) قاضی شریح به مسلخ بردند، همانگونه که حسن (ع) را مذل المومنین (!) نامیدند و علی را با الله اکبر شمشیر بر فرق زدند.

۷)      امام حسین (ع) : من به قصد امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده­ام. اگر این اصل اساسی و زیربنایی با تمام ابعاد گسترده آن ترک شد، جامعه اسلامی عاقبتی جز عاشورا نخواهد داشت.

فاعتبرو یا اولی الابصار

 

فاعتبرو یا اولی الابصار

 

فاعتبرو یا اولی الابصار

 

 



چهارشنبه دوم دی 1388 :: 23:40 :: نويسنده : جعفر

 

امروز رفتیم ترمینال و منتظر ماشین شدیم تا بیاد و بریم اراک.

یه نیم ساعت گذشت و ماشین اومد. خواستیم که سوار بشیم یکی از نظام و ظیفه اومد و گفت کد ۲۷۷ تا دو ساعت دیگه تهران (فاتب) باشند. خیلی خوشحال شدیم و یه دربست گرفتیم و رفتیم فاتب. سه چهار ساعت اونجا بودیم و بعد از یه سری توضیحات و حرفهای ناامید کننده ( از جمله کاهش درجه از ستوان دو به استوار و نهایتا ستوان سه) و صحبت فرمانده آموزش به خونه برگشتیم تا دوشنبه ساعت ۶  خودمون رو به محل آموزش معرفی کنیم.



سه شنبه یکم دی 1388 :: 21:19 :: نويسنده : جعفر
 

 

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین



سه شنبه یکم دی 1388 :: 12:20 :: نويسنده : جعفر

شب ششم- شب حضرت قاسم

حضرت قاسم  طبق روایات و نقلها نوجوانی بود ۱۲ ۱۳ساله .

درسی که میتوان از این شب آموخت همان درس تکراری روزهای قبل است و یک کلمه بیش نیست :

ایثار.

و همچنین دیدی که حضرت نسب به مرگ داشت (احلی من العسل).

شب هفتم – شب حضرت علی اصغر

امام حسین (ع) برای دفاع از دین از تمام  چیزهای دنیوی گذشت حتی فرزند خردسالش.

سوالی که بعضیها در مورد آوردن حضرت علی اصغر و طلب آب از دشمن طرح کرده­اند که چرا امام این کار را کرد؟؟

جواب:

با این کار دهان کسانی را که بعدا ممکن بود این سوال را مطرح کنند که چرا امام از دشمن درخواست آب نکرد، بست.

با این حرکت عاطفی خواست دشمن را محک بزند و قساوت دشمنان را به حاضران و آیندگان نشان داد.

شب هشتم – شب حضرت علی اکبر

باز هم درس قبلی. ایثار

حضرت علی اکبر اولین کسی از بنی هاشم بود که به میدان رفت و به شهادت رسید.

شب نهم – شب ابالفضل العباس ع

نمیدانم چه بگویم. تمام صفات و حرکات عباس (ع) درس است. عباس مساوی است با غیرت، وفاداری، ایثار، شجاعت و ....

شب دهم – شب ابا عبدالله الحسین ع

ایثار (از همه چیزش در راه خدا گذشت. از مال و فرزندان و اهل بیت و ....)

راضی به رضای خدا (بعد از این که به زمین افتاد فرمود الی رضا بقضائک و ...)

هدایت تا آخرین لحظات (بعد از اینکه امام به زمین افتاد ندا سر داد که هل من ناصر ینصرنی. این ندا برای کمک به حضرت در آن زمان خاص نیود و این ندا همواره جاودانه باقی خواهد ماند)

نماز اول وقت حتی در زمان جنگ

از دشمنان حضرت هم به مصداق این جمله (ادب از که آموختی، از بی ادبان)  میتوان درسهایی را آموخت:

مثل عدم دنیا طلبی، مروت و جوانمردی و ..... .

 شام غریبان و شبهای اسارت

صبر (باید از حضرت زینب (س) درس صبر در برابر مشکلات و مصائب را یاد بگیریم و هیچگاه از خدای بزرگ با هر بلایی که بر سر ما آمد ناامید نشویم.)

شجاعت در برابر یزید و یزیدیان و بیان صفات یزیدیان در حضور ماموران یزید.

خلاصه :

ایثار، شجاعت و فداکاری * راضی به رضای خدا * توبه (در هر زمان) * بی رغبتی به دنیا * صبر * هدایت تا آخرین لحظات *اطاعت از امام زمان خود *

 

متاسفانه وقت نداشتم که بیشتر تو ضیح بدم و مطالبم خیلی ناقصند. مطالبم رو با یک سخن از امام حسین (ع) به پایان میبرم:

 

امام علیه‏السلام پس از ورود به سرزمین كربلا به اصحاب خود فرمود:


الناس عبید الدنیا و الدین لعق على السنتهم یحوطونه ما درت معایشهم فاذا محصوا بالبلأ قل الدیانون.


مردم بندگان دنیایند و دین، تنها بر زبانشان جاری است، هنگامی که زندگیشان سرشار است دین گرایند ولی هنگامی که در تنگنای بحرانها قرار گرفتند دین داران واقعی اندک می گردند

 



سه شنبه یکم دی 1388 :: 12:15 :: نويسنده : جعفر

اتفاق ۲ افتاد.

ساعت ۷ رفتم ورزشگاه انقلاب و بنابر کد محلهای آموزش تو مکانهای مشخصی مستقر شدیم. تقریبا ۵ ۶ گروه..

بچه هایی که کد ۲۷۷ داشتند تقریبا ۶۰ نفری می شدیم. همه­ی گروهها به جز اونایی که کد مازاد داشتند تا ساعت ۸  از ورزشگاه رفتند. بعضیهاشون که تهران بودند رفتند پادگان و کچل کردند و ........

اما ما تا ساعت ۹ بلاتکلیف بودیم. یکی اومد و ما رو به دو دسته تقسیم کرد. هر کسی از بچه ها یه چیزی میگفت. یکی میگفت اینا معافند  و اونا باید برن خدمت. یکی میگفت اونا میرن تایباد یا عجب شیر و ما میریم تهران.

خلاصه یه نیم ساعتی به همین منوال گذشت تا دوباره همون شخص اومد و ۳۰ تا از فوق دیپلم ها را جدا کرد و گروههای قبلی به هم ریخت. دوباره همون حالت قبل پیش اومد. خدایا ما باید کجا بریم؟؟؟

اونا رو فرستادند تهران و ما همچنان بلاتکلیف !!!!

یه ۱۵ دقیقه­ای گذشت و اومدند و گفتند:

 فردا صبح ساعت ۷ بیایید ترمینال شهید کلانتری تا با اتوبوسهای  تعاونی ۴ برید

 اراک!!!!!!!!!

(کد ۶)

آره . محل آموزش عوض شد. به همین راحتی



دوشنبه سی ام آذر 1388 :: 23:36 :: نويسنده : جعفر

عادت دارم کارهای خاصی رو که قراره روز بعدش انجام بدم پیش خودم مرور کنم و احتمالات ممکن رو پیش خودم سبک سنگین کنم.

فردا ۱ دی مصادفه با روز اعزام. ساعت ۷ صبح باید ورزشگاه انقلاب کرج باشم. احتمالا بعد از دو ساعت معطل شدن یه جناب سروان یا سرگرد میاد و یه سری نکاتی رو میگه و بعدش دو تا احتمال داره:

۱-      همون روز بفرستنمون محل آموزش که سه تا احتمال داره:

الف) یکی اینکه لباس میدن و میگن برید بعد تعطیلات یا یه تاریخ دیگه بیایید.

ب) یا اینکه همون روز میریم محل آموزش و همونجا نگرمون می دارند.

۲-      بگند که فلان تاریخ برید محل آموزش.

در صورت اتفاق افتادن ب ۱ این آخرین آپم هست قبل از اعزام به خدمت.

اگرم خدا خواست و این آخرین آپم نبود سعی میکنم درسهای عاشورا رو به یه جایی برسونم.

از اینجا از همه دوستان طلب بخشش میکنم و اگه دیگه نیومدم و شهید .......  شدم حلالم کنید.



دوشنبه سی ام آذر 1388 :: 15:11 :: نويسنده : جعفر

درسهای امروز چیزی جز شجاعت و فداکاری در راه دین و امام نیست.

زمانی که امام حسین (ع) روی زمین افتاد ، عبد الله ابن حسن برای دفاع از امام خود از خیمه ها بیرون آمد و به سمت عمو شتافت و با دست خود را سپری برای عمو کرد.



یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 :: 22:12 :: نويسنده : جعفر

درسهایی که به ذهن ناقص من از اتفاقاتی که امشب شنیدم میرسه این است که

1 – گذشت از همه چیز (حتی فرزند) برای کمک کردن به ولی و امام زمان خود

وقتی فرزندان حضرت زینب برای اذن میدان نزد دایی خود آمدند و با جواب منفی امام روبرو شدند  زانوی غم بغل گرفتند و در خیمه نشستند. حضرت زینب با فهمیدن ماجرا واسطه شد تا فرزندانش به میدان جنگ بروند و به فیض عظیم شهادت نائل شوند.

این درسی است که مادران شهید میهن اسلامی ما بخوبی از حضرت زینب (س) فراگرفتند.

2-  نمیدونم چه عنوانی براش انتخاب کنم

زمانیکه فرزندان حضرت زینب به شهادت رسیدند حضرت زینب از خیمه خود بیرون نیامد در حالیکه بعد از شهادت هر یک از شهدای بنی هاشم زینب (ع) به امام حسین (ع) دلداری می داد و کمکش می کرد.

بعدها که دلیل این کار رو از حضرت پرسیدند اینگونه پاسخ داد که نمیخاستم امام حسین (ع) با دیدن من شرمنده و خجل شود.



شنبه بیست و هشتم آذر 1388 :: 22:27 :: نويسنده : جعفر

 



شنبه بیست و هشتم آذر 1388 :: 22:22 :: نويسنده : جعفر


محققان مي‌گويند؛ فرزندان اول در خانواه موفق‌تر اما كمتر متكي هستند.

بر اساس تحقيق جديدي كه از سوي پژوهشگران فرانسه انجام گرفته، فرزندان اول به احتمال بيشتر در زندگي و كار موفق هستند اما در عوض كمتر روحيه همكاري و تعاون دارند و در مقايسه با فرزندان كوچكتر و جوانتر خانواده كمتر به ديگران متكي هستند.

اين پژوهش توسط محققان انستيتو علوم تكاملي فرانسه در مونتپلير انجام گرفته و نشان مي‌دهد كه فرزندان اول به طور كلي باهوش‌تر هستند و در مقايسه با ساير خواهرها و برادرانشان بيشتر رهبر و مدير و راهنما مي‌شوند اما اين ويژگي باعث مي‌شود كه آنها بيشتر خودبين و خودپسند باشند و كمتر به ديگران اطمينان كرده و كمتر با آنها مشاركت و همكاري مي‌كنند.

اين يافته حاصل مطالعه روي 510 دانش آموز بوده و در مجله علمي نيوساينتيست منتشر شده است.

منبع : تابناک



شنبه بیست و هشتم آذر 1388 :: 21:23 :: نويسنده : جعفر

امشب شبی است که بنام بی بی رقیه خانم نامگذاری شده است.

درسی که امشب از واقعه عاشورا با توجه به نامگذاری امشب گرفت اینست که امام حسین (ع) برای دفاع از اسلام و دین جدش با همه داراییهای خود به  میدان پا نهاد.

 

 



جمعه بیست و هفتم آذر 1388 :: 21:10 :: نويسنده : جعفر

امشب شب دوم است و شب حر آزاده.

حر همون کسی بود که مقابل سپاه امام حسین (ع) ایستاد و نگذاشت به سمت کوفه حرکت کنند و همچنین اجازه نداد تا به سمت مدینه بازگردند و اتفاقات جوری رقم خورد که امام در کربلا مجبور به توقف شد.

اما درسهایی که میشه از حر گرفت :

درس اول آزادگی و تسلیم در برابر حقیقت:

حر تا روز عاشورا جزء فرماندهان لشکر عمرسعد بود. حر زمانی که ندای «هل من معین» امام عشق را شنید پشت به عمر سعد کرد و به حسین (ع) پیوست. زمانیکه دید حقیقت با امام حسین (ع) و سپاهیان امام حسین (ع) است مقام فرماندهی و همه چیزش را فدای امام حسین (ع) کرد و به امام پیوست و بلافاصله بعد از پیوستن به سپاه حق راهی میدان کارزار شد و به شهادت رسید. 

درس دوم بخشش گناهکاران :

وقتی حر نزد امام آمد و اظهار ندامت کرد، امام حسین با آغوش باز او را پذیرفت. بدون هیچ پیش شرط و حرف و حدیثی و در جواب حر که سوال کرده بود : آیا خدا توبه مرا می پذیرد، فرمودند : آری! خداوند توبه تو را می پذیرد.

با اینکه گناه حر بزرگ بود ، اما عفو امام و بخشش خدا از گناه حر خیلی بزرگتر بود.

و بعد از به زمین افتادن حر امام بالای سر حر حاضر شد و خطاب به او فرمود : تو آزاد مردی، همانگونه که مادرت تو را آزاد نامید، تو حری در دنیا و آخرت.

منبع : لهوف سید ابن طاووس



پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 :: 19:40 :: نويسنده : جعفر

همیشه وقتی محرم میشه اکثر ماها فقط برای مصیبتهای اهل بیت گریه میکنیم و اصل و هدف عاشورا رو فراموش می کنیم یا کمتر  توجهی بهش می کنیم و تا اندازه­ی زیادی به درسهای عاشورا بی اعتنایی می کنیم.

از امشب قصد دارم اگه خدا یاری کنه درسهایی که هر شب به نظر خودم میرسه تو این جا بنویسم.

اما شب اول

طبق سنت قدیمی شب اول بنام حضرت مسلم نامیده شده است.

شب اول است و یادی از غریبی سفیر امام غریب.

شب اول است و یادی از نامردی مردم کوفه.

شب اول است و یادی از شجاعت مردانه­ی زنی بنام طوعه.

شب اول است و یادی از دنیا طلبی مردمان کوفه.

شب اول است و یادی از گریه­های مسلم بر سر دارالاماره.



... ادامه مطلب


پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 :: 19:8 :: نويسنده : جعفر

امروز داشتم اتفاقات مربوط به سربازیم رو از روز اولش مرور میکردم و فهمیدم چیزی که باعث شده تا دچار این وضعیت بشم فقط یه تشابه اسمی ساده بین این دو عبارته:

برگ سبز و کارت سبز.

به من گفتن که باید برگ سبزت بیاد و بعد بری سراغ پذیرش و این تشابه با کارت سبز باعث بوجود آمدن این مشکلات شد.

خیلی ساده بود. نـــــــــــــــــــه!!!!!!!!!!!؟

********************************************************************

اصلاحیـــــــــــه

یادم رفته بود که فرق این دو تا رو بنویسم

البته شاید اکثرا بدونند ولی بازم میگم

برگ سبز همون برگه­ایه که تو اون زمان اعزام نوشته شده و بعد از ارسال مدارک به نظام وظیفه از طریق پست بدست مشمولان میرسه

اما کارت سبز یه  گواهی که بعد از گذروندن یه دوره 45 روزه همراه با یه اردوی عملی به فرد داده میشه. به کارت سبز کفایت از آموزش هم  میگن.

 



پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 :: 18:44 :: نويسنده : جعفر

فأین تذهبون؟

اگر صراط مستقیم می جویی بیا، از این مستقیم تر راهی وجود ندارد. حب حسین (ع). آری، کربلا از زمان

 و مکان بیرون است و اگر تو می خواهی به کربلا برسی باید از خود و بستگی هایت از سنگینی ها و

ماندن ها گذر کنی ....

از عاشورای سال 61 هجری قمری دیگر زمان از عاشورا نگذشته است و همه روزها عاشوراست.

 زمان بر امتحان من و تو می ­گردد که ببیند که چون صدای هل من ناصر امام عشق برخیزد

چه می کنی؟

شریان قیام ما نیز به قلب عاشورا می رسد و اینچنین ما هرگز از جنگ خسته نخواهیم شد ....

آماده باشید که وقت رفتن است.

هرکس می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند. صحرای کربلا یه وسعت تاریخ است. کار به

یک «یا لیتنی کنت معکم» ختم نمی شود و  اگر تو می خواهی به کربلا برسی از خود و بستگی هایت،

 از سنگینی ها و ماندن ها گذر کن. خون حسین و اصحابش کهکشانی است که بر آسمان دنیا راه قبله

 را می نمایاند. آن شراب طهور را که شنیده­ای، تنها تشنگان راز را مینوشانند.

ساقی­اش حسین است. حسین از دست یار می نوشد و ما از دست حسین.

 



دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 :: 22:3 :: نويسنده : جعفر

مدتها بود که این آیه رو با خودم تکرار میکردم و تصمیم داشتم که تو وبلاگم بنویسم تا اینکه امشب قسمت شد بنویسمش:

 آیه 140 سوره آل عمران

ما اين روزها [ى شكست و پيروزى‏] را ميان مردم به نوبت مى‏گردانيم

این آیه بعد از شکست مسلمانان در جنگ احد بر پیامبر اسلام نازل شد.

در این آیه به يكى از سنن الهى اشاره شده است. در زندگى بشر حوادث تلخ و شيرينى رخ مى دهد كه هيچكدام پايدار نيست ، شكستها، پيروزيها، قدرتها، عظمتها و ناتوانيها همه در حال دگرگونى هستند. بنابراين نبايد شكست در يك ميدان و آثار آن را پايدار فرض كرد، بلكه بايد با بررسى عوامل و انگيزه هاى شكست از سنت تحول استفاده نمود، و آن را به پيروزى تبديل كرد. دنيا فراز و نشيب دارد و زندگى در حال دگرگونى است و خداوند اين ايام را در ميان مردم بطور مداوم گردش مى دهد تا سنت تكامل از لابه لاى اين حوادث آشكار شود و اينها بخاطر آن است كه افراد با ايمان ، از مدعيان ايمان ، شناخته شوند و به عبارت ديگر تا حوادث دردناك در تاريخ ملتى روى ندهد صفوف از هم مشخص نخواهند شد، زيرا پيروزيها خواب آور و اغفال كننده است در حاليكه شكستها براى افراد آماده بيدار كننده و نشان دهنده ارزشها است .



یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 :: 16:20 :: نويسنده : جعفر

 یادتونه چند روز پیش پستی داشتم با عنوان جبر یا اختیار؟

در حال حاضر بدترین اتفاق برام پیش اومده. هرچه زدیم به در بسته خورد. تاریخ اعزام که تمدید نشد. پذیرش که هر چه به دنبالش رفتیم جور نشد. از تیپ ۲ تا سپاه سیدالشهدا. بعد از اینکه امروز رفتم کرج دنبال کار پذیرش و دیگه فهمیدم که کاری نمیشه کرد تمام امیدم این بود که موقع تقسیم شدن بیفتم سپاه. ولی وقتی رسیدم خونه و دیدم برگ سفید اومده ( همونی که توش محل اعزام با کد مشخص شده) سریعا رفتم تو اینترنت و دنبال محل مورد نظر گشتم که کدش ۲۷۷بود.

ولی وقتی فهمیدم این کد کجاست دیگه ..........

یگان امداد فاتب (ستاد فرماندهی انتظامی تهران بزرگ)

می دونید این یعنی چی؟

یعنی کارت سبز پر!!!!!!!!

یعنی آموزش در راه است!!!!!!!

یعنی ........................................



شنبه بیست و یکم آذر 1388 :: 22:2 :: نويسنده : جعفر

 

امروز هم ساعت ۴:۳۰ بیدار باش بود. رفتیم نماز صبح رو خوندیم و به آسایشگاه برگشتیم. بعد از جمع و جور کردن وسایل دوباره بدستور آقای اعظمی به میدان صبحگاه رفتیم و برای آخرین بار تو میدان صبحگاه نرمش صبحگاهی انجام دادیم. بعد از اتمام نرمش آقای اعظمی یه کم باهامون حرف زد. وقتی گفت این آخرین به خط شدنتون تو اینجاست بعضیها گریه کردند البته برای مسخره بازیا. و بعدش بعنوان تنبیه چندبار بشین پاشو رفتیم.

بعد از تمام شدن حرفهای آقای اعظمی رفتیم سالن و وسایلمون رو جمع کردیم و با جبلی و آقای اعظمی خداحافظی کردیم و چندتا عکس یادگاری هم بیرون پادگان گرفتیم و به سمت اشتهارد براه افتادیم.

یه چیزی که تا یادم نرفته باید بگم اینه که هماهنگی بچه های اشتهارد بقیه رو شگفت زده میکرد. ما اینقد با هم هماهنگ بودیم که تقریبا همیشه با هم بودیم. حتی دستشویی هم با هم میرفتیم . اما بچه های کمال آباد که با ما بودند همیشه با خودشون درگیر بودند .

این بود خاطرات چند روزی که تو قرارگاه بودیم

 

 

 



... ادامه مطلب


جمعه بیستم آذر 1388 :: 21:58 :: نويسنده : جعفر

بیدار باش امروز ساعت ۵ بود. بعد از نماز و نرمش صبحگاهی آزاد باش دادند تا به سمت آسایشگاه بریم. تو راه که داشتیم میومدم از اشتهارد میگفتیم:

یکی میگفت که یه برج میلاد زدند تو اشتهارد. یکی میگفت مترو به اشتهارد رسیده.  و .....



... ادامه مطلب


پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 :: 21:58 :: نويسنده : جعفر

امروز عمو کوروش یه ساعت زودتر از دیروز بیدارباش داد. به همین خاطر به خط شدن بیشتر از روزهای قبل طول کشید. البته این زود بیدار شدن با خواب بعد از نماز صبح تو حسینیه جبران شد. عجب خوابی بودا. بعد از نرمش و صبحانه و یه کم خواب مجدد به سمت میدان تیر براه افتادیم. این بار برای نزدیک شدن مسیر از روی تپه ها رفتیم. درسته که مسیر نزدیک شد ولی بالا و پایین رفتن ها خیلی اذیتمون کرد. بالاخره رسیدیم به میدان تیر. و به دسته های ۲۵تایی تقسیم شدیم . ما دسته سوم بودیم. رفتیم و ۱۳تا تیر جنگی تحویل گرفتیم و منتظر شدیم تا بریم و برای .......



... ادامه مطلب


پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 :: 16:50 :: نويسنده : جعفر
 

مجید توکلی ( سردسته اغتشاشگران دانشگاه امیر کبیر با لباس زنانه)



چهارشنبه هجدهم آذر 1388 :: 21:31 :: نويسنده : جعفر

ساعت ۵:۳۰ صبح با صدای بیدارباش عمو کوروش که بصورت ممتد فریاد میزد برپا برپا از خواب بیدار شدیم. باید به خط میشدیم. این به خط شدنهای اول صبحی معمولا بیشتر از اوقات دیگه طول میکشید. خلاصه هرجور بود به خط میشدیم و به سمت حسینیه میرفتیم و بعد از وضو نماز صبح رو بجا می آوردیم . بعد از نماز به میدان صبحگاه رفتیم و ورزش کردیم و بعد از ورزش به آسایشگاه برگشتیم و بعد از صبحانه دوباره به میدان صبحگاه برگشتیم. کلاس اول تمرین رژه بود. یه نیم ساعتی رژه تمرین .......



... ادامه مطلب


سه شنبه هفدهم آذر 1388 :: 23:9 :: نويسنده : جعفر

از روز قبل قرار شد که ساعت ۶:۴۵ میدان معلم باشیم و با هم به سمت محل اردوگاه حرکت کنیم.  یه کم اینور اونور بالاخره تو محل جمع شدیم و با مینی بوسها به سمت محل اردوگاه حرکت کردیم. تعدادمون هشت نفر می شد . ح.قربانی ، ا.ملامحمدی، ع.ترابی، ه.غلامی ، م.ملاحسنی، س.عظیمی شاد (روی قسمت دوم فامیلیش زیاد تأکید میکرد.)، ج.قصابی و خودم.

بعد از اینکه به محل اردو رسیدیم دیدیم که چند دسته هم منتظر ورود به قرارگاه هستند. طی تماسی که با آقای اعظمی داشتیم ایشون از ما حال و احوالی پرسیدند و بعد از بازرسی وارد اردوگاه شدیم. البته سازماندهی یه کم طول کشید و در نهایت ما با بچه های حوزه ۱۵کرج (کمال آباد) تو یک گروهان قرار گرفتیم. البته گردان ما متشکل از ۳ گروهان بود. فرمانده گروهان.......



... ادامه مطلب


سه شنبه هفدهم آذر 1388 :: 11:23 :: نويسنده : جعفر

سلام

من اومدم

اینقد خسته ام که دیگه حال نوشتن ندارم.

به همین زودیا خاطرات چند روز تو پادگان بودن رو میزارم  اینجا

فعلا



پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 :: 22:33 :: نويسنده : جعفر

 

بسم الله الرحمن الرحيم‏

«اليوم‌ يئس‌ الذين‌ كفروا من‌ دينكم‌ فلا تخشوهم‌ واخشون‌» (مائده‌ / 5)‏

غدير اقيانوسي‌ است‌ با طوفاني‌ سهمگين‌، با عظمتي‌ بي‌ نظير

غدير اقيانوس‌ است‌ و ساحل‌ اميد آن‌، نويد بخش‌ و آرامش‌ آفرين‌ و

در عين حال‌ تجليگاه‌ قرون‌ متمادي‌ اعتراض‌ بر حاكميت‌ جور جاهليت‌ و

ادامه‌ حكومت‌ عدل‌ نبوي‌ (صلي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌) و سپس‌ ساحل‌ زيبا و پر جلال

حكومت‌ مهدي‌ موعود (عجل‌ الله‌ تعالي‌ فرجه‌ الشريف‌) غدير رمز و راز

 حقانيت‌ و سرّ وجوب‌ حكومت‌ اسلامي‌است‌ در همه‌ تاريخ‌.

 

پیشاپیش عید غدیر عید ولایت را به تمامی مسلمانان جهان تبریک میگم.

از فردا صبح میرم پادگان و تا چند روز اینجا نمیام.

اگه نیومدم حلالم کنید.

 



چهارشنبه یازدهم آذر 1388 :: 20:40 :: نويسنده : جعفر

 

امام علی (ع) می فرمایند:

با مردم آنگونه معاشرت کنید که اگر مردید بر شما اشک ریزند و اگر زنده

 ماندید با اشتیاق سوی شما آیند.



سه شنبه دهم آذر 1388 :: 21:32 :: نويسنده : جعفر

 نامه امام علی (ع) به عبدالله ابن عباس

مقدرات الهی

پس از یاد خدا و درود!

تو از اجل خود پیشی نخواهی گرفت و آنچه که روزی تو نیست به تو نخواهد رسید و بدان که روزگار دو روز است: روزی به سود و روزی به زیان تو و همانا دنیا خانه­ی دگرگونیهاست و آنچه که که به سود تو است هرچند ناتوان باشی خود را به تو خواهد رساند و آنچه که به زیان تو است هرچند توانا باشی دفع آن نخواهی کرد.



دوشنبه نهم آذر 1388 :: 12:41 :: نويسنده : جعفر
و او پر پرواز خود را گشود

 اما اين بار بدون همسفر

رفت تا با عرشیان هم آواز شود  و سرود سعادت بخواند

 آري تقدير او اينچنين بود

خدایش بیامرزاد



یکشنبه هشتم آذر 1388 :: 20:43 :: نويسنده : جعفر


   نه فقط بنده به ذات ازلي مي نازد             ناشر حكم ولايت به ولي مي نازد 


 گر بنازد به علي شيعه ندارد عجبي            عجب اينجاست خدا هم به علي مي نازد



شنبه هفتم آذر 1388 :: 21:58 :: نويسنده : جعفر
 

خورشيد چراغکي ز رخسار عليست / مه نقطه کوچکي ز پرگار عليست

 
هرکس که فرستد به محمد صلوات / همسايه ديوار به ديوار عليست




پنجشنبه پنجم آذر 1388 :: 23:28 :: نويسنده : جعفر

گوش کن .....

بیشتر دقت کن ....

میشنوی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آری این صدای برخاسته از کاروان آن امام غریب است که به سمت کرب و بلا براه افتاده است.

او که حج خود را نیمه کاره رها کرد و برای رضا خدا با اهل و عیال راهی مکانی شد که امروزه زیارتگاه عاشقانش است ......

اینا رو فقط واسه گفتن این یه جمله گفتم :

امسال جمعیت حجاج خانه خدا ۳ میلیون نفر بیشتر نیست. فرض میکنیم  که اگه مشکلی به اسم آنفلونزای نوع آ هم نبود نهایتا دیگه این جمعیت دو برابر می شد و می شد ۶ میلیون نفر.

اما شمار زایران کربلا در روز عاشورای پارسال ۱۲۰۰۰۰۰۰نفر شد.

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



پنجشنبه پنجم آذر 1388 :: 12:20 :: نويسنده : جعفر

 

یا من اسمه دوا و ذکره شفا

 

در آستانه روز عرفه قرار داریم

روزی که مولا حسین (ع) حج خود را ناتمام رها کرد و به سمت رضای الهی حرکت کرد.

نمیخواهم در مورد عرفه چیزی بگم چون نه اونقدر میدونم که بخواهم بگم و نه حس و حالشو دارم.

فقط این پست رو برای این فرستادم تا قسمتون بدم به تک تک عبارات دعای عرفه امام حسین (ع) تو روز عرفه 1370 سال پیش ، به حال و هوای بچه های امام حسین (ع) اگه تو مراسم دعای عرفه شرکت کردید، یا سر نمازتون و هر وقت که با خدای خودتون خلوت کردید برای تمام مریضا دعا کنید خصوصا یه دختر20 ساله و یه پسر 25 26 ساله که  با سرطان مبارزه میکنند.

 

اللهم اشف کل مریض

 



چهارشنبه چهارم آذر 1388 :: 21:33 :: نويسنده : جعفر

چند روز پیش قبل از طلوع خورشید داشتم به سمت تهران میرفتم که سرخی فلق نظرم رو جلب کرد و به این فکر میکردم که این وضعیتی که الان دارم میبینم مال تقریبا 8 دقیقه پیشه. همونطور که میدونید وقتی میتونیم چیزی رو ببینیم که نوری از اون جسم به چشم ما برسه و با توجه به فاصله ای که خورشید از ما داره تقریبا 8 دقیقه طول میکشه تا نورش به چشمهای ما برسه. اینم میدونیم که این نور خورشیده که باعث ایجاد پدیده فلق میشه.............



... ادامه مطلب


سه شنبه سوم آذر 1388 :: 19:12 :: نويسنده : جعفر

چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۳۸۸

یک روز قبل

فردا میتونم توی ۲ تا اردو شرکت کنم:

یکی اردوی شمال بچه های انجمن دانشجویان (ادشا) و یکی هم اردوی کلاسهایی که برای کارت سبز می رفتم.

انتخاب سرنوشتم دست خودم بود و هست و خواهد بود. با انتخاب هر کدوم از اینا با یه مسیر متفاوت روبرو میشدم. (البته فقط قسمت مربوط به سربازی رو مورد بررسی قرار میدم.) میدونم شاید کار درستی نباشه ولی حالا ................

من که اولیش رو انتخاب رو کردم.

حالا نتایجش رو با هم مرور کنیم.

.......



... ادامه مطلب


سه شنبه سوم آذر 1388 :: 19:10 :: نويسنده : جعفر

سلام

نظر شما :

میشه بگید منظورتون از خانم ک.د کیه؟
آخه ما یه خانم به همین اسم تو گروهمون داریم، درست نمیگم آقای نجفی؟ اگه منظورتون ایشونه، واقعا شما اینجوری فکر میکنید؟
فکر نمی کردم در مورد آدما اینجوری قضاوت کنید.

جوابیه نظر شما:

ببخشید این رو من مگه گفتم؟
تازه من اصلا اسم هیچکدوم از اون خواهرا رو نمیدونم. این نظر یکی از خواننده های وبلاگ بود. من بی تقصیرم. ( نظر شکیبا )

اگه این نظر رو پاک نکردم نشونه این نیست که من هم این نظر رو تایید میکنم.

اگه امکان این بود که تمام نظرات وبلاگ منو میدیدن خودتون متوجه میشدین که من حتی نظراتی رو که با اونا ۱۰۰٪ مخالفم رو هم حذف نمیکنم مگه اینکه توش از کلمات ناجور استفاده شده باشه.

سانسور نظرات تو کار من نیست. البته نظرات حاوی تبلیغات و کلمات نامربوط و توهین ها رو حذف میکنم.

 



یکشنبه یکم آذر 1388 :: 14:0 :: نويسنده : جعفر

بعد از مسافرت جهادي هم همايشي درتالار ابن سينای دانشگاه تهران (بخاطر داداشم - تالار ابن سینای دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران) برگزار شد كه در آن مراسم هم شركت داشتيم.(هفتم و هشتم آذر ۱۳۸۶) اینم چندتا عکس از این همایش.

 



... ادامه مطلب


شنبه سی ام آبان 1388 :: 19:0 :: نويسنده : جعفر

دوشنبه 8 مرداد 1386

توي كوپه ي برگشت با پرويز ، محمد گودرزي ، ايمان  اسدي ، حسن حيدر بيگي ، محمد سميعي بوديم. چون شب وفات حضرت زينب بود كمي عزاداری کردیم .براي نماز صبح هم كه  ........



... ادامه مطلب


جمعه بیست و نهم آبان 1388 :: 12:37 :: نويسنده : جعفر

شنبه 6 مرداد 1386

امروز ساعت 8 از خواب بيدار شديم و صبحانه خورديم و آخرين جلسه را كه تا نماز ظهر طول كشيد برگزار كرديم.بعد از نماز ظهر و عصر و ناهار چند گروه شديم.گروه ما مشغول آماده سازي.........



... ادامه مطلب


پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 :: 20:47 :: نويسنده : جعفر

 

دیگه از دستت خسته شدم.

 

دیگه نمیتونم تحملت کنم.



... ادامه مطلب


پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 :: 20:36 :: نويسنده : جعفر

جمعه 5 مرداد 1386

امروز بعد از نماز صبح خوابيديم و بعد از بيدار شدن در ساعت 8 صبحانه را خورديم. تعدادي از بچه ها دوباره به روستاي معصوم آباد رفتند  و بقيه هم براي تزئين حسينيه ماندند. ما براي تزئين حسينيه به حسينيه رفتيم(براي جشن ولادت امام علي (ع)). از قضا قرار بود...........



... ادامه مطلب


چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 :: 21:51 :: نويسنده : جعفر

سلام

طی هفته های گذشته وقتی میخواستم که وارد قسمت مدیریت وبلاگم بشم اسم چندتا از وبلاگهای بروز شده با این عنوان " من شوهر میخواهم " خودنمایی میکرد. تا حالا خودم 3 4 تاشون رو دیدم و خدا میدونه چندتا از اینجور وبلاگها وجود داره.

چه اتفاقی افتاده که دختران ایرانی تو این فضای مجازی دنبال شریک زندگی میگردند؟ اونم به این روش؟

تو 2 تا از این وبلاگهایی که دیدم نویسنده هاش مشخصات شخص مورد نظرشون رو مینویسند و از بازدید کنندگانی که اون شرایط رو دارند میخواهند که براشون کامنت بزارند.

جالب اینه که اکثرا هم دانشجو بودند و تحصیلکرده سنشون هم بین 19 تا 23 بود و اکثرا هم اهل تهران و اکثرا بدبین نسبت به پسرها.

به نظر شما این راه مناسبی هست برای یافتن یک همسر ایده آل؟

به نظر شما علت این کارها چیه؟ علت این کار شرایط این دختراست یا شرایط جامعه؟

(33 روز و 2 ساعت و ۹ دقیقه)



درباره وبلاگ

سلام
اسم من جعفره. 24 ساله اهل اشتهارد (غربی ترین شهر استان تهران).
این وبلاگم برای این درست کردم که هر چی دلم خواست توش بنویسم. به نظر شما اشکالی داره؟